روشا مجد

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کربلا» ثبت شده است

شریان های عشق، به سوی کربلا

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

امروز چهلمین روزی است که ارباب عشق به میعادگاه آسمانی اش پرکشیده. زمین قرن هاست که سوگوار داغ این فراق است؛ داغی که نه تنها گذر زمان نتوانست التهابش را بکاهد بلکه کوره آتش شد. نه! آتشفشان شد. گدازه های عشق حسین از دل زمین جوشید و جاری شد. زمان، هوا، سرمای فصول و دل های یخ زده، هیچ چیز و هیچ کس نتوانسته و نمی تواند گرمای عشق حسین را سرد کند. عشق ارباب همه سردی ها را در گرمای خود حل می کند. می خروشد و می جوشد. شریانی می شود که شاخه هایش همه زمین را فرا می گیرد و نقطه وصل شریان های عشق و دلدادگی، کربلاست. کربلا! سرزمین غم و اندوه؛ همان که حضرت آدم در فرودش به زمین به آنجا که رسید، سینه اش تنگ شد و غمی ناخواسته بر دلش چنگ زد. همان سرزمینی که خاکش با نوشیدن خون حسین توتیای شفا بخش شد. همان نقطه وصلی که رهروان عشق حسین روزها و هفته هاست که با پای پیاده رهسپارش هستند. در این زمانه بیابانی نیست و راه هموار است. کوله های عشق بر دوش و موکب های معرفت و بصیرت برپا؛ موکب هایی که خوراکشان، عشق تزریق می کند به جان پیاده های سفر کربلا. داستان حسین و عشاقش فراتر از مثلث های عشق زمینی است. برای عشق حسین اضلاعی تعریف نشده. معشوق حسین است و عشاق، بی نهایت به توان همه انسانیت و آزادگی.

# روشا مجد


پی نوشت: دل هوای پیاده روی کربلا دارد!

  • روشا مجد

پس از تو خاک بر سر دنیا !

چهارشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۶ ب.ظ

واقعه کربلا را مطالعه می کنم. رسیده ام به آنجا که علی اکبر وارد میدان نبرد می شود. اکنون، همه یاران وفادار امام فدایی مولاشان شده اند و میهمان آسمان و بهشتیانند. تنها اهل بیت مانده اند. علی اکبر زیبا از پدر رخصت می طلبد برای رزم، برای پر پر شدن و امام، علی اکبرش را، جانش را با چشمان اشک آلود روانه قتلگاه می کند.

آسمان چشمانم بارانی است!

ای کاروان آهسته ران کارام جانم می رود  ***  آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن  ***  من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

آسمان چشمانم بارانی است!

جان امام حسین، با آن قامت نازنین روانه پیکاری نابرابر و بس ناجوانمردانه می شود. تشنگی امانش را بریده. به سوی خیمه ها باز می گردد و از پدر طلب آب می کند. پدر می گرید و وعده نوشیدن آب از دستان جدش رسول خدا را به او می دهد.

علی اکبر به میدان باز می گردد و دلیرانه پیکار می کند.دشمن زبون، ضربتی بر سرش می زند و پیکر مبارکش را قطعه قطعه می کنند. امام، بر بالین علی اکبر، گریان می فرماید: پس از تو خاک بر سر دنیا!

آسمان چشمانم بارانی است!

گویی رسم زمانه است؛ عشاق باید بسوزند یا پر پر شوند. به یاد پیکر قطعه قطعه شهید محسن حججی!

# روشا مجد

  • روشا مجد