روشا مجد

دنبال کنندگان ‎+۲۰۰ نفر این وبلاگ را دنبال می کنم

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشته های زهرا خدری» ثبت شده است

جام جهان نمای چشمانت

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۳ ق.ظ

می دانی؟ تلاقی چشمانم با سیه فام چشمانت معجزه بود. همان معجزه معروف: عین، شین، قاف. همان که بذرش نایاب است و کشتگاهش آن سوی دشت های دل. همان که وقتی جوانه می زند و می روید می شود تارتنک دلت؛ عصاره جانت را می فشارد و باده عشق در کام احساست می ریزد و تو به سلامتی اش، صراحی را لاجرعه سر می کشی.

به سلامتی چشمانت!

چشمان تو مرا می سراید. آرام و عاشقانه می سراید. زلال چشمان مهربان تو انعکاس تصویر من است در حوض نگاهت. من ساعت ها لب حوض نگاهت می نشینم و عاشقانه هایت را از بر می کنم.

به سلامتی چشمانت!

نگاهت می کنم. زمزمه چشمان تو طنین تیشه فرهاد است در بیستون. نجواهای عاشقانه خسروست در گوش شیرین. مویه های مجنون است در فراق لیلی و قصه های شهرزاد قصه گوست در دل شب. شاید هم چکاچک شمشیر پهلوانی است روئین تن برای تصاحب زیبا رویی!

به سلامتی چشمانت!

من و تو همان نیمه هایی هستیم که به قول آن دوست، روزی دست های خدا را رها کردیم و در وادی عشق گم شدیم. اکنون سهم من از تو سیاه دوست داشتنی چشمانت است و سهم تو از من رویای چشمانم. یادت باشد، در دوئل چشمانمان، قهرمان بلامنازع فتح چشمانت من بودم.

به سلامتی چشمانت!

می دانی؟ من، جم بودم و چشمان تو جام. من جاودانگی را، آب حیات را در ظلمات چشمان تو یافتم اما دریغ از یک جرعه! سهم من از تو فقط سیاه چشمانت بود.

به سلامتی چشمانت!

# زهرا خدری


پی نوشت: متن زاییده تخیل است. صرفا برای شرکت در فراخوان رادیو.

چالش رادیو بلاگی ها( جام جهانی چشمانت)

دعوت از همه دوستان^_^


# روشا مجد
# یادداشت های روشا مجد

نویسنده روشا مجد(roshamajd.blog.ir)


# روشا مجد
# یادداشت های روشا مجد

نویسنده روشا مجد(roshamajd.blog.ir)

  • روشا مجد(ز_خ)

یلدا بانوی شب شعر و قصه

سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۸ ق.ظ
به آسمان نگاه می کنم. برف، آرام و سنگین می بارد. زیر چتر شب خبرهایی است. ترانه ای به گوش می رسد گویی ترانه زمستان است؛ همان که یلدا بانوی شب شعر و قصه، قرن هاست که می سرایدش. گوش نواز و نجواگونه؛ همچون آواز افسونگران دریا.
یلدا، قاصد زمستان است که سوار بر اسب سیه فام شب شده تا خبر آمدن زمستان را به اهالی زمین بدهد؛ همان ها که در کلبه های گرم و باصفایشان، زیر آسمان پرمهر خدا زندگانی را بغل کرده اند و عاشقانه نثارش می کنند؛ همان مردمانی که دانه های دلشان اناری است؛ همان ها که چشم روشنی شان مهر است و پیشکشی شان لبخند. مردمانی که همزاد مهرند و می دانند که زندگی هدیه خداوند است. آری، یلدا قاصد فصل سرماست برای زمین و زمین دیار آفتاب است؛ دیار عشق و شادی! تا بوده غم و اندوه تابوی دیار آفتاب بوده. از روزگاران دور، در این دیار پاسبانان در کوی و برزن غم را به غل و زنجیر می کشیدند و در سیاهچال می انداختند. آنان تنها روشنایی را برمی تابیدند و بس!
یلدا شبی است که گنبد مینا، چلچراغ هایش چشمک زنان ناز می ریزند و دلبری می کنند. مردمان دیار آفتاب در این شب پر ستاره به یمن قدوم خورشید، الهه مهر! تا پگاه صبح دست افشان و پای کوبان، گیسوان سیه و بلند یلدا را شانه می زنند و می بافند تا با افسون دست ها و زمزمه هایشان یلدا به خوابی عمیق فرو برود و خورشید، میترای صبح رخ بنماید. خرم روزی است آن روز که ایزد مهر(خورشید) چشم به جهان بگشاید.
حالتان خوب، فالتان خجسته و یلداتان شاد!
 

دریافت ترانه شب یلدا

 

  • روشا مجد(ز_خ)

عروسک گلی خودم شدی...

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

می گوید: بی همتا! چه بازی زیبایی به راه انداخته ای با شبنم هایی که عصاره دردند. هان؟! تیله های خوش دستی اند، نه؟! چه لذتی دارد بازی با آن ها! اینگونه نیست؟ بی شک می گویی: تو را چه؟! آنگاه که روحم را در تو دمیدم و تو را سرشتم، عروسک گلی خودم شدی. هرگاه اراده کنم تو را می شکنم. اصلا بارها و بارها می شکنمت، با اشک هایت تیله بازی می کنم. کوه ها را بر سرت فرو می آورم. ادعایی داری؟ اصلا می توانی ادعایی داشته باشی؟! می خواهم لگدمالت کنم. مشت های روزگار لاکردار را به جانت بیندازم. حرفی است؟! و او چه عاجزانه و غریبانه نفس را در نطفه خاموش می کند. نطق حق است دیگر؛ پاسخی ندارد.

# زهرا خدری


پی نوشت: خدا نباشد بی کس ترینیم!

  • روشا مجد(ز_خ)

باران ارکستر سمفونی خداست.

جمعه, ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ

باران که می بارد، پنجره احساس را باید گشود و او را دعوت کرد به  نوشیدن یک ماگ، شکلات داغ یا یک فنجان چای زنجبیلی. با باران باید کوچه های احساس را قدم زد و عاشقانه سرود. سمفونی باران را از پشت پنجره احساس، باید تماشا کرد. می دانی؟ باران، ارکستر سمفونی خداست؛ قطره های باران می نوازند و می خوانند و خدا رهبری می کند ارکستر باران را. چه قطعه ای می شود قطعه باران! گوش نواز و موزیکال. قطعه ای که مسیح فصل هاست.

#زهرا خدری

  • روشا مجد(ز_خ)

بوسه های باران

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۱ ق.ظ

بغض آسمان بلأخره ترکید. مگر می شود طبیعت، نفس های آخرش باشد و آسمان اشک هایش جاری نشود؟! باران، اشک آسمان است که گاهی هم به وقت پاییز، از آبی چشمانش جاری می شود و بر بالین طبیعت می چکد. گویی آسمان مرگ زمستانی طبیعت را در رخساره زرد پاییزی اش به تماشا نشسته و عزای پیش از موعد به راه انداخته! نرم نرمک می بارد و تن رنجور طبیعت را بوسه هایی از جنس دلتنگی می زند.

# زهرا خدری

  • روشا مجد(ز_خ)

شریان های عشق، به سوی کربلا

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

امروز چهلمین روزی است که ارباب عشق به میعادگاه آسمانی اش پرکشیده. زمین قرن هاست که سوگوار داغ این فراق است؛ داغی که نه تنها گذر زمان نتوانست التهابش را بکاهد بلکه کوره آتش شد. نه! آتشفشان شد. گدازه های عشق حسین از دل زمین جوشید و جاری شد. زمان، هوا، سرمای فصول و دل های یخ زده، هیچ چیز و هیچ کس نتوانسته و نمی تواند گرمای عشق حسین را سرد کند. عشق ارباب همه سردی ها را در گرمای خود حل می کند. می خروشد و می جوشد. شریانی می شود که شاخه هایش همه زمین را فرا می گیرد و نقطه وصل شریان های عشق و دلدادگی، کربلاست. کربلا! سرزمین غم و اندوه؛ همان که حضرت آدم در فرودش به زمین به آنجا که رسید، سینه اش تنگ شد و غمی ناخواسته بر دلش چنگ زد. همان سرزمینی که خاکش با نوشیدن خون حسین توتیای شفا بخش شد. همان نقطه وصلی که رهروان عشق حسین روزها و هفته هاست که با پای پیاده رهسپارش هستند. در این زمانه بیابانی نیست و راه هموار است. کوله های عشق بر دوش و موکب های معرفت و بصیرت برپا؛ موکب هایی که خوراکشان، عشق تزریق می کند به جان پیاده های سفر کربلا. داستان حسین و عشاقش فراتر از مثلث های عشق زمینی است. برای عشق حسین اضلاعی تعریف نشده. معشوق حسین است و عشاق، بی نهایت به توان همه انسانیت و آزادگی.

# زهرا خدری


پی نوشت: دل هوای پیاده روی کربلا دارد!

  • روشا مجد(ز_خ)

خلسه احساس

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ
صبحگاه پاییز، گرمای لذت بخش لحاف و تشک عجیب به آدم می چسبد آنقدر که دل کندن از آن کار حضرت فیل است. از طرفی هیاهوی گنجشک ها، خنکای مطبوع هوای پاییزی و پرتو های خورشید که از لای پنجره توی اتاق سرک کشیده اند بدجوری احساست را قلقلک می دهد؛ برای پس زدن خواب صبح و لذت بی نظیرش. بلند می شوی کش و قوسی به بدنت می دهی، چشم های پر از خوابت را می مالی و پنجره اتاقت را رو به بیداری می گشایی. مشامت را با عطر دل انگیز پاییزی چاق می کنی و بساط صبحانه را روی میز کنار پنجره می چینی. بخار چای، بوی نان سنگک داغ و عطر گل های روی پنجره با موسیقی زنده ای که گنجشک ها به راه انداخته اند تو را می برد به خلسه احساس. دست لطیف احساس روحت را نوازش می کند. جرعه جرعه چای می نوشی و تبسمی زیبا را میهمان لبانت می کنی. پاییز را روی صندلی خالی روبرویت می بینی که با نجواهای آرام و عاشقانه تو را میهمان یک صبحانه پاییزی با طعم احساس کرده است. 

  • روشا مجد(ز_خ)

پاییز روی سن

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ب.ظ
پاییز دوست داشتنی است زمانی که به هم آغوشی سکوت می رود و تنها خنکای روح بخش نسیم نظاره گر این عاشقانه آرام است. دوست داشتنی است، وقتی برگ های طلایی ناز پرورش زیر گام های عاشقانه له می شوند و صدای جیغشان سمفونی خش خش به راه می اندازد؛ خش خشی که دل انگیزترین و روح نواز ترین ملودی فصل هاست و نوازشگر گوش ها و اما رقص آرام برگ های پاییزی به همراه نسیم، با آن پیراهن طلایی رنگ، صحنه نوازش چشم هاست.

پاییز دوست داشتنی است زیرا نقاش فصول این بار با جادوی رنگ های پاییزی تابلویی زرینه از طبیعت ترسیم کرده است. تابلویی که در آن درختان، جامه از تن کنده اند و تن پوشی طلایی از برگ های خود بر پیکر زمین کشیده اند و زمین را مفروش فرشی سرخ فام و اخرایی کرده اند؛ حال آن که خود لخت و عور، سرمای جانکاه زمستان را به انتظار نشسته اند تا بهار به پاس قدردانی از بخشش پاییزی شان، تن پوشی نو و سبزینه بر تن بی برگشان بکشد. پاییز فصل عاشقانه هاست. عاشقانه هایی که روی سن رفته و پرده پاییز را به اجرا گذاشته اند.

#زهرا خدری

  • روشا مجد(ز_خ)

همان خط کش چوبی معروف

سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰ ب.ظ

معلم کلاس پنجمم، بداخلاق بود و زشت! فردای آن روزی که مشق های آیسودا،  دختر همسایه را برایش نوشتم با خط کش چوبی تنبیه ام کرد. کف دست هایم حسابی سوخت ولی دل او...! می گفتند: خانم... ،معلم نمونه شهر است. نمی دانم چرا معلم نمونه بود؟! به گمانم به خاطر بینی عقابی و عینک ته استکانی اش! یا شاید هم  به خاطر خط کش چوبی معروفش!

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

اکنون پرواز کن به وسعت همه آسمان!

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۵۷ ب.ظ
در قاموس واژه های ذهنم واژه ای در خور توصیف رشادتت نمی یابم. کاغذ و قلمم حقیرند برای بازگویی شرافت و مردانگیت! برای صلابتت!

هیچ میدانی شده ای پیکره شجاعت و غیرت؟

هیچ می دانی مردانگی را معنا کرده ای؟

هیچ می دانی مردانگیت فخر صفحات تاریخ خواهد شد؟

هیچ می دانی کوچه های شهر، میدان ها و سردرها مفتخرند که با نام نیک تو مزین شوند؟

هیچ می دانی نامت، سلوکت و شجاعتت قلب ها را به تپش انداخته؟

هیچ می دانی نوازنده چه شوری شده ای؟

آن ها که سر از تنت جدا کردند و خونت را ریختند نمی دانستند، ققنوس را سر می برند! ققنوسی که با مرگش، ققنوس دیگری متولد خواهد شد. 

قهرمان! شهادت مبارک! آسمانی شدنت مبارک! 

زمین جولانگاه حقیری بود برای پرواز روح بزرگت. تنها آسمان، در خور توست. اکنون به وسعت همه آسمان پرواز کن. آسان دل بریدی از زمینی ها ولیکن آنها هنوز نتوانسته اند دل بکنند از دوست داشتنت. دلشان در گرو توست تا ابد. تو را عاشقند تا ابد. همای خوشبختی! پرواز کن در بیکرانه آسمان. بال های پروازت در پهنه آسمان، سایبان سعادت و خوشبختی این سرزمین است.

پرنده خوشبختی ایران زمین، آسمانی شدنت مبارک!

تقدیم به روح بزرگ شهید محسن حججی.

# زهرا خدری

  • روشا مجد(ز_خ)