روشا مجد

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشته های روشا مجد» ثبت شده است

عروسک گلی خودم شدی...

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

می گوید: بی همتا! چه بازی زیبایی به راه انداخته ای با شبنم هایی که عصاره دردند. هان؟! تیله های خوش دستی اند، نه؟! چه لذتی دارد بازی با آن ها! اینگونه نیست؟ بی شک می گویی: تو را چه؟! آنگاه که روحم را در تو دمیدم و تو را سرشتم، عروسک گلی خودم شدی. هرگاه اراده کنم تو را می شکنم. اصلا بارها و بارها می شکنمت، با اشک هایت تیله بازی می کنم. کوه ها را بر سرت فرو می آورم. ادعایی داری؟ اصلا می توانی ادعایی داشته باشی؟! می خواهم لگدمالت کنم. مشت های روزگار لاکردار را به جانت بیندازم. حرفی است؟! و او چه عاجزانه و غریبانه نفس را در نطفه خاموش می کند. نطق حق است دیگر؛ پاسخی ندارد.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد


پی نوشت: خدا نباشد بی کس ترینیم!

  • روشا مجد

باران ارکستر سمفونی خداست.

جمعه, ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ

باران که می بارد، پنجره احساس را باید گشود و او را دعوت کرد به  نوشیدن یک ماگ، شکلات داغ یا یک استکان چای زنجبیلی. با باران باید کوچه های احساس را قدم زد و عاشقانه سرود. سمفونی باران را از پشت پنجره احساس، باید تماشا کرد. می دانی؟ باران، ارکستر سمفونی خداست؛ قطره های باران می نوازند و می خوانند و خدا رهبری می کند ارکستر باران را. چه قطعه ای می شود قطعه باران! گوش نواز و موزیکال. قطعه ای که مسیح فصل هاست.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

بوسه های باران

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۱ ق.ظ

بغض آسمان بلأخره ترکید. مگر می شود طبیعت، نفس های آخرش باشد و آسمان اشک هایش جاری نشود؟! باران، اشک آسمان است که گاهی هم به وقت پاییز، از آبی چشمانش جاری می شود و بر بالین طبیعت می چکد. گویی آسمان مرگ زمستانی طبیعت را در رخساره زرد پاییزی اش به تماشا نشسته و عزای پیش از موعد به راه انداخته! نرم نرمک می بارد و تن رنجور طبیعت را بوسه هایی از جنس دلتنگی می زند.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

شریان های عشق، به سوی کربلا

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

امروز چهلمین روزی است که ارباب عشق به میعادگاه آسمانی اش پرکشیده. زمین قرن هاست که سوگوار داغ این فراق است؛ داغی که نه تنها گذر زمان نتوانست التهابش را بکاهد بلکه کوره آتش شد. نه! آتشفشان شد. گدازه های عشق حسین از دل زمین جوشید و جاری شد. زمان، هوا، سرمای فصول و دل های یخ زده، هیچ چیز و هیچ کس نتوانسته و نمی تواند گرمای عشق حسین را سرد کند. عشق ارباب همه سردی ها را در گرمای خود حل می کند. می خروشد و می جوشد. شریانی می شود که شاخه هایش همه زمین را فرا می گیرد و نقطه وصل شریان های عشق و دلدادگی، کربلاست. کربلا! سرزمین غم و اندوه؛ همان که حضرت آدم در فرودش به زمین به آنجا که رسید، سینه اش تنگ شد و غمی ناخواسته بر دلش چنگ زد. همان سرزمینی که خاکش با نوشیدن خون حسین توتیای شفا بخش شد. همان نقطه وصلی که رهروان عشق حسین روزها و هفته هاست که با پای پیاده رهسپارش هستند. در این زمانه بیابانی نیست و راه هموار است. کوله های عشق بر دوش و موکب های معرفت و بصیرت برپا؛ موکب هایی که خوراکشان، عشق تزریق می کند به جان پیاده های سفر کربلا. داستان حسین و عشاقش فراتر از مثلث های عشق زمینی است. برای عشق حسین اضلاعی تعریف نشده. معشوق حسین است و عشاق، بی نهایت به توان همه انسانیت و آزادگی.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

پی نوشت: دل هوای پیاده روی کربلا دارد!

  • روشا مجد

خلسه احساس

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ
صبحگاه پاییز، گرمای لذت بخش لحاف و تشک عجیب به آدم می چسبد آنقدر که دل کندن از آن کار حضرت فیل است. از طرفی هیاهوی گنجشک ها، خنکای مطبوع هوای پاییزی و پرتو های خورشید که از لای پنجره توی اتاق سرک کشیده اند بدجوری احساست را قلقلک می دهد؛ برای پس زدن خواب صبح و لذت بی نظیرش. بلند می شوی کش و قوسی به بدنت می دهی، چشم های پر از خوابت را می مالی و پنجره اتاقت را رو به بیداری می گشایی. مشامت را با عطر دل انگیز پاییزی چاق می کنی و بساط صبحانه را روی میز کنار پنجره می چینی. بخار چای، بوی نان سنگک داغ و عطر گل های روی پنجره با موسیقی زنده ای که گنجشک ها به راه انداخته اند تو را می برد به خلسه احساس. دست لطیف احساس روحت را نوازش می کند. جرعه جرعه چای می نوشی و تبسمی زیبا را میهمان لبانت می کنی. پاییز را روی صندلی خالی روبرویت می بینی که با نجواهای آرام و عاشقانه تو را میهمان یک صبحانه پاییزی با طعم احساس کرده است.
  • روشا مجد

پاییز روی سن

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ب.ظ
پاییز دوست داشتنی است زمانی که به هم آغوشی سکوت می رود و تنها خنکای روح بخش نسیم نظاره گر این عاشقانه آرام است. دوست داشتنی است، وقتی برگ های طلایی ناز پرورش زیر گام های عاشقانه له می شوند و صدای جیغشان سمفونی خش خش به راه می اندازد؛ خش خشی که دل انگیزترین و روح نواز ترین ملودی فصل هاست و نوازشگر گوش ها و اما رقص آرام برگ های پاییزی به همراه نسیم، با آن پیراهن طلایی رنگ، صحنه نوازش چشم هاست.

پاییز دوست داشتنی است زیرا نقاش فصول این بار با جادوی رنگ های پاییزی تابلویی زرینه از طبیعت ترسیم کرده است. تابلویی که در آن درختان، جامه از تن کنده اند و تن پوشی طلایی از برگ های خود بر پیکر زمین کشیده اند و زمین را مفروش فرشی سرخ فام و اخرایی کرده اند؛ حال آن که خود لخت و عور، سرمای جانکاه زمستان را به انتظار نشسته اند تا بهار به پاس قدردانی از بخشش پاییزی شان، تن پوشی نو و سبزینه بر تن بی برگشان بکشد. پاییز فصل عاشقانه هاست. عاشقانه هایی که روی سن رفته و پرده پاییز را به اجرا گذاشته اند.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

منش حسینی و اباالفضلی

جمعه, ۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۲ ب.ظ

داشتن کدام مشخصه، یک فرد را اینگونه عزیز می کند که در بیست و پنج سالگی شکوه و عظمت تشییع پیکرش، کم از تشییع پیکر رهبر انقلاب - امام خمینی- ندارد؟! آیا این جوان مدافع حرم، از جرگه همان هایی نبود که عده ای می گفتند برای پول می روند یا اصلا چرا می روند؟! چرا می جنگند؟! اما اکنون پیکر محسن حججی ها اینگونه در آغوش کشیده می شود. اینگونه زیارت می شود! به گمانم وصیت شهید حججی را شنیده اید. واژه به واژه وصیت این شهید، درس است و معرفت. شهید می فرماید: « جوری زندگی کنید که خدا عاشقتون بشه ». تردید ندارم که سلوک این شهید سبب شد خداوند عاشقش شود. و باز هم تردید ندارم که این جوان غیرتمند انتخاب شده برای پیش قراول شدن، برای چراغ راه شدن، برای اثبات حقانیت هم رزمانش، برای وحدت بخشیدن به صفوف نه چندان پیوسته این روزهای ملت، برای یادآوری ارزش ها، برای پشت پا زدن به دنیایی که بی وفاترین و دون ترین است؛ دنیایی که تنگ در آغوشش گرفته ایم و هرچه پیش می رویم آغوشمان را تنگ تر می کنیم. ولیکن، این شیر مرد رعنا به دنیا خندید و رفت! باید هم اینچنین، عظمتش پاس داشته شود. پشت کردن به دنیا با همه لذت هایش، کار آسانی نیست؛ منش حسینی می خواهد و اباالفضلی. راهش پر  رهرو...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

زنگ آخر

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ

نمی دانم! این حس رقابت یا بهتر است بگویم خصومت، کی و چگونه شکل گرفت؟!  فقط خاطرم هست، همینکه زنگ پایانی مدرسه به صدا در می آمد، به سمت خانه هایمان می دویدیم. در حقیقت زنگ آخر، سوت شروع مسابقه دو بین من، سونا و نفیسه بود. در مدرسه دوست و هم کلاسی بودیم اما با نواخته شدن زنگ پایانی مدرسه، می شدیم دشمنان خونی یکدیگر. هر کداممان  سعی داشت زودتر از آن یکی به مقصد برسد. خانه هر سه مان در راستای یک خیابان بود. هر کس که موفق می شد زودتر به در خانه برسد، سرش را بر می گرداند و با نگاهی  خبیث برنده شدنش را به رخ آن یکی می کشید. خدای من! همه آن سال تحصیلی به همین منوال گذشت. آنچنان مسابقه را جدی گرفته بودیم که اگر روزی برنده نمی شدیم؛ مانند دونده ای که مدال المپیک را از دست داده، غصه می خوردیم. همیشه یک ربع پیش از نواخته شدن زنگ آخر، کوله پشتی هامان بر دوشمان بود تا با شنیدن زنگ، استارت مسابقه را بزنیم! اکنون که به آن روزها و حرکت بچه گانه مان فکر می کنم، همه وجودم سرشار از خوشی می شود. ای کاش دل مشغولی های بزرگسالیمان هم مانند دغدغه های دوران کودکی بود!

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

همان خط کش چوبی معروف

سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰ ب.ظ

معلم کلاس پنجمم، بداخلاق بود و زشت! فردای آن روزی که مشق های آیسودا،  دختر همسایه را برایش نوشتم با خط کش چوبی تنبیه ام کرد. کف دست هایم حسابی سوخت ولی دل او...! می گفتند: خانم... ،معلم نمونه شهر است. نمی دانم چرا معلم نمونه بود؟! به گمانم به خاطر بینی عقابی و عینک ته استکانی اش! یا شاید هم  به خاطر خط کش چوبی معروفش!

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

ققنوس باز می گردد

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ
جوان غیورمان باز می گردد و

آغوش میهن، پیکر بی سرش را چه بی تاب، به انتظار نشسته.

دلاور! قرار است فخر خاک این سرزمین شوی.

قرار است بوی بهشتیت مشاممان را پر کند.

قرار است دل بی تاب مادرت آرام گیرد...

قرار است همسر صبورت، عشقش را به جاودانگی بسپرد...

قرار است کودکت که از دوری پدر دلتنگ است، دلتنگی هایش را به باد بسپرد...

همه ایران باز گشتت را خوش آمد می گویند...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد


پ ن: ققنوس نماد جاودانگی است.

  • روشا مجد