روشا مجد

دنبال کنندگان ‎+۲۰۰ نفر این وبلاگ را دنبال می کنم

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوشته های روشا مجد» ثبت شده است

آخرین سکانس با هم بودن

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹ ق.ظ

طبقه سوم ساختمان پزشکان، توی مطبش، پشت پنجره ایستاده است. آخرین بیمارش همین چند لحظه پیش رفت. امروز کمی زودتر مطب را ترک می کند تا به دیدن ننه یوسف برود. کمی خسته است شاید هم کلافه! روسریش عقب رفته، دسته ای از موهاش روی پیشانی اش ریخته اما دستانش پی مرتب کردنشان نمی رود. هر وقت می خواهد به دیدن ننه یوسف برود حال و روزش همین است. ناآرام می شود و دل آشوبه می گیرد؛ اما دلتنگی مجالی به پیشروی این تشویش نمی دهد. نگاه همیشه گله مندش را به آسمان می اندازد. آسمانی که حالا آرام است و مسیر کوچ دسته ای پرنده. هیاهوی گنجشک هایی که روی درخت پشت پنجره لانه دارند باعث می شود نگاهش را از آسمان بگیرد و به لانه گنجشک ها بدهد. گنجشک مادر غذا آورده و جوجه ها هول می زنند برای سیر کردن شکمشان. لانه شان جای امنی است؟ گنجشک ها، پرنده های توی آسمان و آدم هایی که توی خیابان می لولند انگار دلشان قرص است و خاطرشان امن و آرام. گاهی این آرامش او را می ترساند. گمان می کند آرامش قبل از طوفان است و هر لحظه ممکن است موجی سهمگین آن را ببلعد! چیزی توی نگاهش تغییر می کند. ذهنش پر از تصاویر و صداهای آشناست. دیگر اینجا و توی این زمان نیست. حالا دخترکی است با موهای بافته شده که عروسکی پلاستیکی را بغل گرفته و لی لی کنان و شادمان از خانه ننه یوسف بیرون می آید. در نیمه باز خانه شان را که درست روبروی خانه ننه یوسف است باز می کند و تو می رود. پدرش گوشه حیاط دستی به سر و گوش موتورش می کشد. خواهرش دفترچه خاطراتش را توی دست دارد. روی تخت نشسته و مشغول نوشتن است. مادرش رخت های شسته را روی بند آویزان می کند. سمتش می رود. مادر متوجهش می شود. می گوید:

  • روشا مجد(ز_خ)

خدا شمعدانی ها را دوست دارد

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۳ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۸ تیر ۹۷ ، ۱۷:۵۳
  • روشا مجد(ز_خ)

منش حسینی و اباالفضلی

جمعه, ۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۲ ب.ظ

داشتن کدام مشخصه، یک فرد را اینگونه عزیز می کند که در بیست و پنج سالگی شکوه و عظمت تشییع پیکرش، کم از تشییع پیکر رهبر انقلاب - امام خمینی- ندارد؟! آیا این جوان مدافع حرم، از جرگه همان هایی نبود که عده ای می گفتند برای پول می روند یا اصلا چرا می روند؟! چرا می جنگند؟! اما اکنون پیکر محسن حججی ها اینگونه در آغوش کشیده می شود. اینگونه زیارت می شود! به گمانم وصیت شهید حججی را شنیده اید. واژه به واژه وصیت این شهید، درس است و معرفت. شهید می فرماید: « جوری زندگی کنید که خدا عاشقتون بشه ». تردید ندارم که سلوک این شهید سبب شد خداوند عاشقش شود. و باز هم تردید ندارم که این جوان غیرتمند انتخاب شده برای پیش قراول شدن، برای چراغ راه شدن، برای اثبات حقانیت هم رزمانش، برای وحدت بخشیدن به صفوف نه چندان پیوسته این روزهای ملت، برای یادآوری ارزش ها، برای پشت پا زدن به دنیایی که بی وفاترین و دون ترین است؛ دنیایی که تنگ در آغوشش گرفته ایم و هرچه پیش می رویم آغوشمان را تنگ تر می کنیم. ولیکن، این شیر مرد رعنا به دنیا خندید و رفت! باید هم اینچنین، عظمتش پاس داشته شود. پشت کردن به دنیا با همه لذت هایش، کار آسانی نیست؛ منش حسینی می خواهد و اباالفضلی. راهش پر  رهرو...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

زنگ آخر

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ

نمی دانم! این حس رقابت یا بهتر است بگویم خصومت، کی و چگونه شکل گرفت؟!  فقط خاطرم هست، همینکه زنگ پایانی مدرسه به صدا در می آمد، به سمت خانه هایمان می دویدیم. در حقیقت زنگ آخر، سوت شروع مسابقه دو بین من، سونا و نفیسه بود. در مدرسه دوست و هم کلاسی بودیم اما با نواخته شدن زنگ پایانی مدرسه، می شدیم دشمنان خونی یکدیگر. هر کداممان  سعی داشت زودتر از آن یکی به مقصد برسد. خانه هر سه مان در راستای یک خیابان بود. هر کس که موفق می شد زودتر به در خانه برسد، سرش را بر می گرداند و با نگاهی  خبیث برنده شدنش را به رخ آن یکی می کشید. خدای من! همه آن سال تحصیلی به همین منوال گذشت. آنچنان مسابقه را جدی گرفته بودیم که اگر روزی برنده نمی شدیم؛ مانند دونده ای که مدال المپیک را از دست داده، غصه می خوردیم. همیشه یک ربع پیش از نواخته شدن زنگ آخر، کوله پشتی هامان بر دوشمان بود تا با شنیدن زنگ، استارت مسابقه را بزنیم! اکنون که به آن روزها و حرکت بچه گانه مان فکر می کنم، همه وجودم سرشار از خوشی می شود. ای کاش دل مشغولی های بزرگسالیمان هم مانند دغدغه های دوران کودکی بود!

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

همان خط کش چوبی معروف

سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰ ب.ظ

معلم کلاس پنجمم، بداخلاق بود و زشت! فردای آن روزی که مشق های آیسودا،  دختر همسایه را برایش نوشتم با خط کش چوبی تنبیه ام کرد. کف دست هایم حسابی سوخت ولی دل او...! می گفتند: خانم... ،معلم نمونه شهر است. نمی دانم چرا معلم نمونه بود؟! به گمانم به خاطر بینی عقابی و عینک ته استکانی اش! یا شاید هم  به خاطر خط کش چوبی معروفش!

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

ققنوس باز می گردد

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ
جوان غیورمان باز می گردد و

آغوش میهن، پیکر بی سرش را چه بی تاب، به انتظار نشسته.

دلاور! قرار است فخر خاک این سرزمین شوی.

قرار است بوی بهشتیت مشاممان را پر کند.

قرار است دل بی تاب مادرت آرام گیرد...

قرار است همسر صبورت، عشقش را به جاودانگی بسپرد...

قرار است کودکت که از دوری پدر دلتنگ است، دلتنگی هایش را به باد بسپرد...

همه ایران باز گشتت را خوش آمد می گویند...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد


پ ن: ققنوس نماد جاودانگی است.

  • روشا مجد(ز_خ)

به مناسبت روز تولدم

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ب.ظ

روز 28 تیرماه سال... روح من در کالبدی جسمانی، از دنیایی اثیری، آرام و خاموش به این دنیای پرغوغا  و پر سودا هدیه شد. طفلک روح من! پا به عرصه ای هولناک و شگرف گذاشت تا هستی را معنا کند و طبق ناموس خلقت هزارتو های این عرصه را برای گشودن دری از جنس جاودانگی پیمایشی جانکاه داشته باشد. روح طفلکی من، سال ها پیش، ترانه های شادی را برای جان هایی سرود که پیوندی عمیق با او داشتند. ترانه هایی که فقط آنها را سرود. نهال روح من در گذر سال ها و ماه ها، تبدیل شده به درختی تنومند که اکنون در این لحظه، اقرار می کنم به صفحات آخر فصل جوانی رسیده ام . درخت زندگی من در میانه راه رشد و بالندگی است در فصلی از جنس پاییز، که زمستانی سرد را به انتظار نشسته؛ زمستانی که نمی دانم به بهار می رسد یا نه؟!... روح طفلکی من اکنون با سرد و گرم این زمانه، با خوبی ها و بدی ها، با مهربانی ها و بی مهری ها ، با فراز و نشیب ها، با قهر و آشتی ها، با عشق و محبت خو گرفته...بی تابی هایش از این دنیای خاکی کمتر شده؛ اما هنوز پیچ و خم های این هزارتو برایش ناشناخته است و نتوانسته معمای راه هایی که بیراهه اند و بیراهه هایی که راهند را حل کند!... 

سه روز دیگر تا تولدم...

روح طفلکی من! تولدت مبارک :)

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

عشق آمدنی است...

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۱ ب.ظ

تکیه کلامش این بود: " عشق آمدنی است نه آموختنی " و سه بار عشق به سراغش آ مد. هر بار گمان می کرد نیمه گمشده اش را یافته و دختر مورد علاقه اش آنقدر زیباست که به آفتاب می گوید: " تو در نیا، من در می آیم "... در چشم چرانی هم همتا نداشت. مانده ام که چرا فقط سه بار عاشق شده است؟!... عشق اولش سرخ و سفید و چاق و چله بود با مو های سیاه... در روزگاری که زن ها خودکشی می کنند لاغر شوند او عاشق زنی از نوع تپل مپلش شده بود. دلخسته و نالان میگفت:" ما یک روحیم در دو بدن "... پس از دو ماه لاو ترکاندن عشقش فروکش کرد و به عشق دوم اعتراف کرد. می گفت: این دختر، همان ایده آل من است. اینبار نیمه اش دختری لاغر اندام و بور بود. ادعا می کرد با او تفاهم کامل دارد... دیر زمانی نگذشت و این عشق هم سرانجامش جدایی بود و بی سر انجامی... برای سومین بار هم عاشق شد! این دفعه نه چاق بود و نه لاغر. می گفت به این نتیجه رسیده ام که زن باید میانه باشد و موخرمایی... اینبار هم پایان کار همان آش و همان کاسه بود... به او گفتم: رفیق! با این فرمان، در جاده زندگی به مقصد نمیرسی . فقط جاده را می بینی و دیگر هیچ!... زنگ بزن به پدر و مادرت تا دختری را برایت نشان کنند. کلید سعادتت در دست آنهاست...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

بوسه باران مرگ

جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ ب.ظ

امروز واژه مرگ بوسه باران لب های حقیقت می شود. لب هایی که مرگ را فریاد می زنند برای پتک شدن بر سندانی شیشه ای...

 " مرگ بر اسرائیل " " مرگ بر آمریکا " " زنده باد فلسطین "

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

پروانه شو

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۸ ب.ظ

بعضی از آدم ها انتخاب شده اند برای جابجایی کوه ها، برای تاب آوردن تندبادها، برای دست و پنجه نرم کردن با دشوارترین آزمون ها. فقط ، بعضی از آدم ها انتخاب شده اند! آدم های معمولی زندگی معمولی دارند. ریتم زندگیشان آرام و یکنواخت است. همه چیز به وقتش همانگونه است که انتظار دارند. زندگیشان یک دومینو منظم است اما آدم های خاص و انتخاب شده، هفت خان رستم و اسفندیار در برابر هفت خان زندگیشان لنگ می اندازد. تندبادها همه زیر و بمشان را دگرگون می کند. آنقدر زیاد که اگر کرم درون پیله اند، تبدیل به پروانه می شوند. پروانه ای آزاد و رها از وابستگی و تعلق. پس پروانه شو. بگذار تندباد زندگی تازیانه حرصش را بر همه وجودت فرود آورد تنها اینگونه پیله ها را در هم می شکنی وپروانه خواهی شد.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)