روشا مجد

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر و قصه» ثبت شده است

یلدا بانوی شب شعر و قصه

سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۸ ق.ظ
به آسمان نگاه می کنم. برف، آرام و سنگین می بارد. زیر چتر شب خبرهایی است. ترانه ای به گوش می رسد گویی ترانه زمستان است؛ همان که یلدا بانوی شب شعر و قصه، قرن هاست که می سرایدش. گوش نواز و نجواگونه؛ همچون آواز افسونگران دریا.
یلدا، قاصد زمستان است که سوار بر اسب سیه فام شب شده تا خبر آمدن زمستان را به اهالی زمین بدهد؛ همان ها که در کلبه های گرم و باصفایشان، زیر آسمان پرمهر خدا زندگانی را بغل کرده اند و عاشقانه نثارش می کنند؛ همان مردمانی که دانه های دلشان اناری است؛ همان ها که چشم روشنی شان مهر است و پیشکشی شان لبخند. مردمانی که همزاد مهرند و می دانند که زندگی هدیه خداوند است. آری، یلدا قاصد فصل سرماست برای زمین و زمین دیار آفتاب است؛ دیار عشق و شادی! تا بوده غم و اندوه تابوی دیار آفتاب بوده. از روزگاران دور، در این دیار پاسبانان در کوی و برزن غم را به غل و زنجیر می کشیدند و در سیاهچال می انداختند. آنان تنها روشنایی را برمی تابیدند و بس!
یلدا شبی است که گنبد مینا، چلچراغ هایش چشمک زنان ناز می ریزند و دلبری می کنند. مردمان دیار آفتاب در این شب پر ستاره به یمن قدوم خورشید، الهه مهر! تا پگاه صبح دست افشان و پای کوبان، گیسوان سیه و بلند یلدا را شانه می زنند و می بافند تا با افسون دست ها و زمزمه هایشان یلدا به خوابی عمیق فرو برود و خورشید، میترای صبح رخ بنماید. خرم روزی است آن روز که ایزد مهر(خورشید) چشم به جهان بگشاید.
حالتان خوب، فالتان خجسته و یلداتان شاد!
 

دریافت ترانه شب یلدا

 

  • روشا مجد