روشا مجد

دنبال کنندگان ‎+۲۰۰ نفر این وبلاگ را دنبال می کنم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن» ثبت شده است

گاهی یادمان می رود ...

دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۸ ب.ظ

برخلاف اوایل آشنایی مان که کمی احتیاط چاشنی رفتارش بود تازگی ها یخش آب شده و تلاش می کند به من نزدیک شود. برایم از علایقش می گوید، از طرز فکر و ایده آل هایش. فکر می کنم صداقت و صمیمیت ذاتی من، حصار بی اعتمادی ذهنش را فرو ریخته؛ حصاری ذهنی که نتیجه منفی بافی های او از من در خیالش بوده و حالا از حصار مابینمان عبور کرده و با صمیمیتش، گفتن از احساسات و سلایقش تلاش می کند اعتماد مرا برای دوستی عمیق تر جلب کند. قدمی که او اکنون برداشته من از همان ابتدا با حسن نیت و تعلق خاطر قلبی برداشته بودم.

با هم قدم می زنیم. می گوید: « میدونی روشا! من توی زندگی، خودم رو وابسته به مرد نمی کنم. اونقدری که همسرم به من وابسته است من به اون وابسته نیستم. مثلاً اگر یکی دو هفته برم به خونه پدری، شاید خیلی دلتنگ همسرم نشم اما همسرم همیشه میگه وقتی خونه نیستی جای خالیت حس میشه. »

می گویم:« خوبه که شخصیت مستقلی داری اما من فکر می کنم دلتنگی همسرت وابستگی نیست. دلبستگیه. » و دیالوگ هایی که با همین مضمون ادامه پیدا کرد...

به گمانم زن باید مستقل بودن را یاد بگیرد تا اگر روزی مردی کنارش نبود، نشکند اما هیچگاه حس استقلال و اقتدارش را نباید به مردش منتقل کند. حتی برعکس، باید به مرد این احساس را بدهد که به او بسیار وابسته است و به حمایتش نیاز دارد. غیر از این باشد اتفاقات خوشایندی در انتظار زندگیشان نخواهد بود. ما زن ها آفریده شده ایم برای زن بودن نه «مردانه زن» بودن! گاهی یادمان می رود...

  • روشا مجد(ز_خ)

عشق آمدنی است...

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۱ ب.ظ

تکیه کلامش این بود: " عشق آمدنی است نه آموختنی " و سه بار عشق به سراغش آ مد. هر بار گمان می کرد نیمه گمشده اش را یافته و دختر مورد علاقه اش آنقدر زیباست که به آفتاب می گوید: " تو در نیا، من در می آیم "... در چشم چرانی هم همتا نداشت. مانده ام که چرا فقط سه بار عاشق شده است؟!... عشق اولش سرخ و سفید و چاق و چله بود با مو های سیاه... در روزگاری که زن ها خودکشی می کنند لاغر شوند او عاشق زنی از نوع تپل مپلش شده بود. دلخسته و نالان میگفت:" ما یک روحیم در دو بدن "... پس از دو ماه لاو ترکاندن عشقش فروکش کرد و به عشق دوم اعتراف کرد. می گفت: این دختر، همان ایده آل من است. اینبار نیمه اش دختری لاغر اندام و بور بود. ادعا می کرد با او تفاهم کامل دارد... دیر زمانی نگذشت و این عشق هم سرانجامش جدایی بود و بی سر انجامی... برای سومین بار هم عاشق شد! این دفعه نه چاق بود و نه لاغر. می گفت به این نتیجه رسیده ام که زن باید میانه باشد و موخرمایی... اینبار هم پایان کار همان آش و همان کاسه بود... به او گفتم: رفیق! با این فرمان، در جاده زندگی به مقصد نمیرسی . فقط جاده را می بینی و دیگر هیچ!... زنگ بزن به پدر و مادرت تا دختری را برایت نشان کنند. کلید سعادتت در دست آنهاست...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)

گل یخ

چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

چیزهای با ارزشی در زندگی هست که خیلی زود، از کفت می رود. تنها به خاطر یک اشتباه، اشتباهی که فاجعه بودنش را در زندگیت دیر متوجه میشوی. این اقبال از دست رفته می تواند یک زن باشد یا بهتر است بگویم یک عشق . شاید سال ها بگذرد و یک حادثه، یک اتفاق، یک تلنگر یا روایت یک راوی سبب شود به خاطرات گذشته پرت شوی. صفحات زندگی ات را رو به عقب ورق بزنی، به عمق خاطرات که رسیدی دست کنی توی جیبت، پاکت سیگارت را بیرون بکشی به گمان اینکه شاید یک نخ سیگار آرامت کند. اما!...

اما رغبتی به کشیدن نداری و فقط لابلای انگشتانت آن را به بازی می گیری. می دانی زخم روحت عمیق تر از آن است که با یک نخ سیگار آرام شود. اصلاً بعضی از دردها مخدری ندارد. آن وقت است که تنها خیره می مانی به یک نقطه؛ نقطه ای که ممکن است ته یک خیابان باشد، ته یک جاده یا گل یخ های خشکیده ای که بعد از رفتنش همه جای خانه بودند، یا حتی عکسی از او در روزنامه؛ که حالا برای خودش کسی شده و تو در حسرت روزهای از دست رفته ای هستی که دیگر تکرار نخواهند شد.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد(ز_خ)