روشا مجد

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن» ثبت شده است

عشق آمدنی است...

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۱ ب.ظ

تکیه کلامش این بود: " عشق آمدنی است نه آموختنی " و سه بار عشق به سراغش آ مد. هر بار گمان می کرد نیمه گمشده اش را یافته و دختر مورد علاقه اش آنقدر زیباست که به آفتاب می گوید: " تو در نیا، من در می آیم "... در چشم چرانی هم همتا نداشت. مانده ام که چرا فقط سه بار عاشق شده است؟!... عشق اولش سرخ و سفید و چاق و چله بود با مو های سیاه... در روزگاری که زن ها خودکشی می کنند لاغر شوند او عاشق زنی از نوع تپل مپلش شده بود. دلخسته و نالان میگفت:" ما یک روحیم در دو بدن "... پس از دو ماه لاو ترکاندن عشقش فروکش کرد و به عشق دوم اعتراف کرد. می گفت: این دختر، همان ایده آل من است. اینبار نیمه اش دختری لاغر اندام و بور بود. ادعا می کرد با او تفاهم کامل دارد... دیر زمانی نگذشت و این عشق هم سرانجامش جدایی بود و بی سر انجامی... برای سومین بار هم عاشق شد! این دفعه نه چاق بود و نه لاغر. می گفت به این نتیجه رسیده ام که زن باید میانه باشد و موخرمایی... اینبار هم پایان کار همان آش و همان کاسه بود... به او گفتم: رفیق! با این فرمان، در جاده زندگی به مقصد نمیرسی . فقط جاده را می بینی و دیگر هیچ!... زنگ بزن به پدر و مادرت تا دختری را برایت نشان کنند. کلید سعادتت در دست آنهاست...

# روشا مجد

  • روشا مجد

گل یخ

چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

چیزهای با ارزشی در زندگی هست که خیلی زود، از کفت می رود. تنها به خاطر یک اشتباه، اشتباهی که فاجعه بودنش را در زندگیت دیر متوجه میشوی. این اقبال از دست رفته می تواند یک زن باشد یا بهتر است بگویم یک عشق . شاید سال ها بگذرد و یک حادثه، یک اتفاق، یک تلنگر یا روایت یک راوی سبب شود به خاطرات گذشته پرت شوی. صفحات زندگی ات را رو به عقب ورق بزنی، به عمق خاطرات که رسیدی دست کنی توی جیبت، پاکت سیگارت را بیرون بکشی به گمان اینکه شاید یک نخ سیگار آرامت کند. اما!...

اما رغبتی به کشیدن نداری و فقط لابلای انگشتانت آن را به بازی می گیری. می دانی زخم روحت عمیق تر از آن است که با یک نخ سیگار آرام شود. اصلاً بعضی از دردها مخدری ندارد. آن وقت است که تنها خیره می مانی به یک نقطه؛ نقطه ای که ممکن است ته یک خیابان باشد، ته یک جاده یا گل یخ های خشکیده ای که بعد از رفتنش همه جای خانه بودند، یا حتی عکسی از او در روزنامه؛ که حالا برای خودش کسی شده و تو در حسرت روزهای از دست رفته ای هستی که دیگر تکرار نخواهند شد.

# روشا مجد

  • روشا مجد