روشا مجد

دنبال کنندگان ‎+۲۰۰ نفر این وبلاگ را دنبال می کنم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درد» ثبت شده است

شرابی سرخ تر از سرخ

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ق.ظ

تصویر شماره ۳

کدام درد اینگونه مچاله ات کرده؟ زندگی کدام غم را به جانت انداخته که اینگونه چمباتمه زده ای و گرد پیری بر محاسنت جلوه می فروشد؟! تن رنجورت کتاب قصه کدام ماجراست؟ خوره کدام دل مشغولی از فربگی تنت کاسته و پوست و استخوانی بر جای گذارده؟ به من بگو اهل کدام دیاری؟ در دیار تو نیز جام ها آکنده از خون دل مردم است؟ شرابی سرخ تر از سرخ؟ دستان پینه بسته ات رد بوسه کدام ظلم و جفاست؟ کم سویی چشمانت را کدام سورمه شفابخش، مرهم است؟ بوستانی پس زمینه تصویرت نمی بینم. رد گام های خوشنودی را در سیمایت نمی یابم. چه خوب بود اگر نقاش روزگار، طرح یک لبخند بر لبانت می نشاند!


برای سخن سرا

  • روشا مجد(ز_خ)

عروسک گلی خودم شدی...

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

می گوید: بی همتا! چه بازی زیبایی به راه انداخته ای با شبنم هایی که عصاره دردند. هان؟! تیله های خوش دستی اند، نه؟! چه لذتی دارد بازی با آن ها! اینگونه نیست؟ بی شک می گویی: تو را چه؟! آنگاه که روحم را در تو دمیدم و تو را سرشتم، عروسک گلی خودم شدی. هرگاه اراده کنم تو را می شکنم. اصلا بارها و بارها می شکنمت، با اشک هایت تیله بازی می کنم. کوه ها را بر سرت فرو می آورم. ادعایی داری؟ اصلا می توانی ادعایی داشته باشی؟! می خواهم لگدمالت کنم. مشت های روزگار لاکردار را به جانت بیندازم. حرفی است؟! و او چه عاجزانه و غریبانه نفس را در نطفه خاموش می کند. نطق حق است دیگر؛ پاسخی ندارد.

# زهرا خدری


پی نوشت: خدا نباشد بی کس ترینیم!

  • روشا مجد(ز_خ)