روشا مجد

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

عروسک گلی خودم شدی...

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

می گوید: بی همتا! چه بازی زیبایی به راه انداخته ای با شبنم هایی که عصاره دردند. هان؟! تیله های خوش دستی اند، نه؟! چه لذتی دارد بازی با آن ها! اینگونه نیست؟ بی شک می گویی: تو را چه؟! آنگاه که روحم را در تو دمیدم و تو را سرشتم، عروسک گلی خودم شدی. هرگاه اراده کنم تو را می شکنم. اصلا بارها و بارها می شکنمت، با اشک هایت تیله بازی می کنم. کوه ها را بر سرت فرو می آورم. ادعایی داری؟ اصلا می توانی ادعایی داشته باشی؟! می خواهم لگدمالت کنم. مشت های روزگار لاکردار را به جانت بیندازم. حرفی است؟! و او چه عاجزانه و غریبانه نفس را در نطفه خاموش می کند. نطق حق است دیگر؛ پاسخی ندارد.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد


پی نوشت: خدا نباشد بی کس ترینیم!

  • روشا مجد

در خواست من و پاسخ خدا

سه شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ب.ظ
در خواست من:
پس از نماز، قرآن را روی قلبم گذاشتم و از اعماق وجود از خداوند خواستم به من بگوید که هوایمان را دارد... چشم هایم را بستم و صفحه ای از قرآن را گشودم...

پاسخ خداوند:

 صفحه اول سوره اسراء

به نام خداوند بخشنده مهربان

پاک و منزه است خدایی که در مبارک شبی بنده خود محمد را از مسجدالحرام به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او به حقیقت شنوا و بیناست.(1) و به موسی کتاب را فرستادیم و آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل قرار دادیم که غیر من هیچ کس را حافظ و کارساز فرا نگیرید.(2)

و اشک های بی تاب من!

^_^

  • روشا مجد