روشا مجد

۲۰ مطلب با موضوع «احساسی نوشت» ثبت شده است

عروسک گلی خودم شدی...

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

می گوید: بی همتا! چه بازی زیبایی به راه انداخته ای با شبنم هایی که عصاره دردند. هان؟! تیله های خوش دستی اند، نه؟! چه لذتی دارد بازی با آن ها! اینگونه نیست؟ بی شک می گویی: تو را چه؟! آنگاه که روحم را در تو دمیدم و تو را سرشتم، عروسک گلی خودم شدی. هرگاه اراده کنم تو را می شکنم. اصلا بارها و بارها می شکنمت، با اشک هایت تیله بازی می کنم. کوه ها را بر سرت فرو می آورم. ادعایی داری؟ اصلا می توانی ادعایی داشته باشی؟! می خواهم لگدمالت کنم. مشت های روزگار لاکردار را به جانت بیندازم. حرفی است؟! و او چه عاجزانه و غریبانه نفس را در نطفه خاموش می کند. نطق حق است دیگر؛ پاسخی ندارد.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد


پی نوشت: خدا نباشد بی کس ترینیم!

  • روشا مجد

باران ارکستر سمفونی خداست.

جمعه, ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ

باران که می بارد، پنجره احساس را باید گشود و او را دعوت کرد به  نوشیدن یک ماگ، شکلات داغ یا یک استکان چای زنجبیلی. با باران باید کوچه های احساس را قدم زد و عاشقانه سرود. سمفونی باران را از پشت پنجره احساس، باید تماشا کرد. می دانی؟ باران، ارکستر سمفونی خداست؛ قطره های باران می نوازند و می خوانند و خدا رهبری می کند ارکستر باران را. چه قطعه ای می شود قطعه باران! گوش نواز و موزیکال. قطعه ای که مسیح فصل هاست.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

بوسه های باران

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۱ ق.ظ

بغض آسمان بلأخره ترکید. مگر می شود طبیعت، نفس های آخرش باشد و آسمان اشک هایش جاری نشود؟! باران، اشک آسمان است که گاهی هم به وقت پاییز، از آبی چشمانش جاری می شود و بر بالین طبیعت می چکد. گویی آسمان مرگ زمستانی طبیعت را در رخساره زرد پاییزی اش به تماشا نشسته و عزای پیش از موعد به راه انداخته! نرم نرمک می بارد و تن رنجور طبیعت را بوسه هایی از جنس دلتنگی می زند.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

شریان های عشق، به سوی کربلا

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

امروز چهلمین روزی است که ارباب عشق به میعادگاه آسمانی اش پرکشیده. زمین قرن هاست که سوگوار داغ این فراق است؛ داغی که نه تنها گذر زمان نتوانست التهابش را بکاهد بلکه کوره آتش شد. نه! آتشفشان شد. گدازه های عشق حسین از دل زمین جوشید و جاری شد. زمان، هوا، سرمای فصول و دل های یخ زده، هیچ چیز و هیچ کس نتوانسته و نمی تواند گرمای عشق حسین را سرد کند. عشق ارباب همه سردی ها را در گرمای خود حل می کند. می خروشد و می جوشد. شریانی می شود که شاخه هایش همه زمین را فرا می گیرد و نقطه وصل شریان های عشق و دلدادگی، کربلاست. کربلا! سرزمین غم و اندوه؛ همان که حضرت آدم در فرودش به زمین به آنجا که رسید، سینه اش تنگ شد و غمی ناخواسته بر دلش چنگ زد. همان سرزمینی که خاکش با نوشیدن خون حسین توتیای شفا بخش شد. همان نقطه وصلی که رهروان عشق حسین روزها و هفته هاست که با پای پیاده رهسپارش هستند. در این زمانه بیابانی نیست و راه هموار است. کوله های عشق بر دوش و موکب های معرفت و بصیرت برپا؛ موکب هایی که خوراکشان، عشق تزریق می کند به جان پیاده های سفر کربلا. داستان حسین و عشاقش فراتر از مثلث های عشق زمینی است. برای عشق حسین اضلاعی تعریف نشده. معشوق حسین است و عشاق، بی نهایت به توان همه انسانیت و آزادگی.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

پی نوشت: دل هوای پیاده روی کربلا دارد!

  • روشا مجد

خلسه احساس

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ
صبحگاه پاییز، گرمای لذت بخش لحاف و تشک عجیب به آدم می چسبد آنقدر که دل کندن از آن کار حضرت فیل است. از طرفی هیاهوی گنجشک ها، خنکای مطبوع هوای پاییزی و پرتو های خورشید که از لای پنجره توی اتاق سرک کشیده اند بدجوری احساست را قلقلک می دهد؛ برای پس زدن خواب صبح و لذت بی نظیرش. بلند می شوی کش و قوسی به بدنت می دهی، چشم های پر از خوابت را می مالی و پنجره اتاقت را رو به بیداری می گشایی. مشامت را با عطر دل انگیز پاییزی چاق می کنی و بساط صبحانه را روی میز کنار پنجره می چینی. بخار چای، بوی نان سنگک داغ و عطر گل های روی پنجره با موسیقی زنده ای که گنجشک ها به راه انداخته اند تو را می برد به خلسه احساس. دست لطیف احساس روحت را نوازش می کند. جرعه جرعه چای می نوشی و تبسمی زیبا را میهمان لبانت می کنی. پاییز را روی صندلی خالی روبرویت می بینی که با نجواهای آرام و عاشقانه تو را میهمان یک صبحانه پاییزی با طعم احساس کرده است.
  • روشا مجد

پاییز روی سن

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ب.ظ
پاییز دوست داشتنی است زمانی که به هم آغوشی سکوت می رود و تنها خنکای روح بخش نسیم نظاره گر این عاشقانه آرام است. دوست داشتنی است، وقتی برگ های طلایی ناز پرورش زیر گام های عاشقانه له می شوند و صدای جیغشان سمفونی خش خش به راه می اندازد؛ خش خشی که دل انگیزترین و روح نواز ترین ملودی فصل هاست و نوازشگر گوش ها و اما رقص آرام برگ های پاییزی به همراه نسیم، با آن پیراهن طلایی رنگ، صحنه نوازش چشم هاست.

پاییز دوست داشتنی است زیرا نقاش فصول این بار با جادوی رنگ های پاییزی تابلویی زرینه از طبیعت ترسیم کرده است. تابلویی که در آن درختان، جامه از تن کنده اند و تن پوشی طلایی از برگ های خود بر پیکر زمین کشیده اند و زمین را مفروش فرشی سرخ فام و اخرایی کرده اند؛ حال آن که خود لخت و عور، سرمای جانکاه زمستان را به انتظار نشسته اند تا بهار به پاس قدردانی از بخشش پاییزی شان، تن پوشی نو و سبزینه بر تن بی برگشان بکشد. پاییز فصل عاشقانه هاست. عاشقانه هایی که روی سن رفته و پرده پاییز را به اجرا گذاشته اند.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

ققنوس باز می گردد

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ
جوان غیورمان باز می گردد و

آغوش میهن، پیکر بی سرش را چه بی تاب، به انتظار نشسته.

دلاور! قرار است فخر خاک این سرزمین شوی.

قرار است بوی بهشتیت مشاممان را پر کند.

قرار است دل بی تاب مادرت آرام گیرد...

قرار است همسر صبورت، عشقش را به جاودانگی بسپرد...

قرار است کودکت که از دوری پدر دلتنگ است، دلتنگی هایش را به باد بسپرد...

همه ایران باز گشتت را خوش آمد می گویند...

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد


پ ن: ققنوس نماد جاودانگی است.

  • روشا مجد

اکنون پرواز کن به وسعت همه آسمان!

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۵۷ ب.ظ
در قاموس واژه های ذهنم واژه ای در خور توصیف رشادتت نمی یابم. کاغذ و قلمم حقیرند برای بازگویی شرافت و مردانگیت! برای صلابتت!

هیچ میدانی شده ای پیکره شجاعت و غیرت؟

هیچ می دانی مردانگی را معنا کرده ای؟

هیچ می دانی مردانگیت فخر صفحات تاریخ خواهد شد؟

هیچ می دانی کوچه های شهر، میدان ها و سردرها مفتخرند که با نام نیک تو مزین شوند؟

هیچ می دانی نامت، سلوکت و شجاعتت قلب ها را به تپش انداخته؟

هیچ می دانی نوازنده چه شوری شده ای؟

آن ها که سر از تنت جدا کردند و خونت را ریختند نمی دانستند، ققنوس را سر می برند! ققنوسی که با مرگش، ققنوس دیگری متولد خواهد شد. 

قهرمان! شهادت مبارک! آسمانی شدنت مبارک! 

زمین جولانگاه حقیری بود برای پرواز روح بزرگت. تنها آسمان، در خور توست. اکنون به وسعت همه آسمان پرواز کن. آسان دل بریدی از زمینی ها ولیکن آنها هنوز نتوانسته اند دل بکنند از دوست داشتنت. دلشان در گرو توست تا ابد. تو را عاشقند تا ابد. همای خوشبختی! پرواز کن در بیکرانه آسمان. بال های پروازت در پهنه آسمان، سایبان سعادت و خوشبختی این سرزمین است.

پرنده خوشبختی ایران زمین، آسمانی شدنت مبارک!

تقدیم به روح بزرگ شهید محسن حججی.

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد

شهدخت

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ

رد کردن خط قرمزهای جامعه، عرف و دین یا شکستن چهارچوب ها قهرمانت نمی کند علی الخصوص اگر جنس لطیف باشی. فلسفه خلقت جنس لطیف آرامش بوده و بس! او را چه به چالش و هیاهو! مخلوقی زیبا و آرام که باید چون جواهری زیبا جلوه گری کند اما پشت ویترین! جواهری دستفروش، دیده ای تا به حال؟!

دختر شرقی که باشی؛ از همه مهمتر دختر ایرانی که باشی، « وسترنیسم » در تفکرت جایی ندارد. هویت اسلامی و ملیت شرقی و ایرانیت  را تاج می کنی و بر سرت می نهی. شهدختی میشوی برای خودت. شهدخت ایرانی که باشی، با لباست، با قلمت، با روابطت، بسترسازی نمی کنی برای جولان دادن شیطان، برای سیاهی، برای سقوط آزاد! دختر ایرانی که باشی نمی گویی وا مصیبتا! چرا در روز دختر قانون روابط آزاد برای دختران تصویب نمی کنند؟! شهدخت ایرانی داغ می نهد بر چشمان تفکر اومانیستی غرب. وبوسه ای عاشقانه می زند بر تفکر اسلامی ایرانی.

پ ن:  وسترنیسم: غرب گرایی (یک گرایش فکری که از سنت های خودی و شرقی بیزار است) . 

پ ن:  جواهری: جواهر فروش

  • روشا مجد

به مناسبت روز تولدم

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ب.ظ

روز 28 تیرماه سال... روح من در کالبدی جسمانی، از دنیایی اثیری، آرام و خاموش به این دنیای پرغوغا  و پر سودا هدیه شد. طفلک روح من! پا به عرصه ای هولناک و شگرف گذاشت تا هستی را معنا کند و طبق ناموس خلقت هزارتو های این عرصه را برای گشودن دری از جنس جاودانگی پیمایشی جانکاه داشته باشد. روح طفلکی من، سال ها پیش، ترانه های شادی را برای جان هایی سرود که پیوندی عمیق با او داشتند. ترانه هایی که فقط آنها را سرود. نهال روح من در گذر سال ها و ماه ها، تبدیل شده به درختی تنومند که اکنون در این لحظه، اقرار می کنم به صفحات آخر فصل جوانی رسیده ام . درخت زندگی من در میانه راه رشد و بالندگی است در فصلی از جنس پاییز، که زمستانی سرد را به انتظار نشسته؛ زمستانی که نمی دانم به بهار می رسد یا نه؟!... روح طفلکی من اکنون با سرد و گرم این زمانه، با خوبی ها و بدی ها، با مهربانی ها و بی مهری ها ، با فراز و نشیب ها، با قهر و آشتی ها، با عشق و محبت خو گرفته...بی تابی هایش از این دنیای خاکی کمتر شده؛ اما هنوز پیچ و خم های این هزارتو برایش ناشناخته است و نتوانسته معمای راه هایی که بیراهه اند و بیراهه هایی که راهند را حل کند!... 

سه روز دیگر تا تولدم...

روح طفلکی من! تولدت مبارک :)

# روشا مجد

# یادداشت های روشا مجد

  • روشا مجد