روشا مجد

دریای دلت را دریاب...

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

مرداب دلت را دریایی کن تا عظمتش تو را به اوج ببرد. دل دریایی افقی دارد که نقطه وصل تو به آسمان آبی است. دریای دلت را دریاب! تو را چه به مرداب دل دیگران؟!

# روشا مجد

  • روشا مجد

پست هام در جنگل سفید

چهارشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۶:۳۸ ب.ظ
  • روشا مجد

یه سوال یه جواب

جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۳۴ ق.ظ

چرا فکر می کنیم اگر کسی افکار و احساس پاکی دارد لزوماً باید یک خانم محجبه یا یک آقای با ظاهر مذهبی باشد؟!

از نظر بنده این نوع تفکر اشتباست. ظاهر آدم ها وزنه مناسبی برای محک اعمال آن ها نیست؛ اما خوب، یقیناً اگر عملکرد عالی در ظاهر عالی متجلی شود کمال مطلوب است. یعنی همان چیزی که دین از ما خواسته. و اینکه فطرت همه آدم ها پاک است. منتها دست تقدیر پیش روی هر کدام از ما ظرفی قرار می دهد که بسیار تعیین کننده است...

این مطلب در پاسخ به دوست محترمی است که در آخرین مطلب من این کامنت را گذاشته اند:

سلام خسته نباشید


پست خیلی خوبی بود

اما برام سواله شما که همچین فطرت پاکی دارید چرا تصویر خودتان که فقط محارمتان اجازه دارن شما را در این کیفیت ببینند به صورت عمومی گذاشته اید؟

خواستار جواب منطقی و شرعی از حضرتعالی هستم.

نمیدانم چگونه به این نتیجه رسیدید که آواتار وبم تصویر خود من است؟!
پاسخ شما را اینجا می دهم که دوستان دیگر هم به اشتباه برداشت اینچنین نداشته باشند.
آواتار، تصویر من نیست. فقط به این دلیل که تصویر حس خوبی به من داده آن را انتخاب کرده ام. هرچند ظاهر من هم به این تصویر نزدیک است البته با فاکتور از مو های این دختر خانم که بسیار رهاست. همیشه سعی کرده ام ظاهری شیک، امروزی و صدالبته موجه و متناسب با باورهایم داشته باشم.
جواب شرعی؟! :)
باور کنید من آخوند و شیخ نیستم :)
ولی امیدوارم پاسخ مناسبی باشد.
  • روشا مجد

شرم و حیا یعنی بار عام ندادن

شنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۳۰ ب.ظ

دوست قلم به دستی نظر شخصی اش را درباره باید و نبایدهای  برخی مسائل، پیرامون زنانگی زنان مطرح کرده است و شرم زنانه در اینگونه مسائل را نوعی اجحاف از سوی جامعه در حق زن می داند. معتقد است این نوع شرم ناشی از تفکر تزریقی جامعه به ذهن زنان ماست.

به گمانم برخی از ما تحت تأثیر جریان به اصطلاح روشنفکری عصر حاضر، بی مهابا و بدون پشتوانه  عقلانی وارد حریم هایی می شویم که باید حریم بماند. حدود و ثغورش را دستخوش عادت نکنیم  چرا که عادت، قبح هر قبیحی را برمی دارد. اینکه عادت کنیم از حریم ها با واژه های اصلی سخن بگوییم نه واژه های استعاری و کنایی؛ یعنی به مرور زمان قبحی که به آن اعتقاد داشته ایم از میان می رود و حریم های شخصی دیگر شخصی نیست. درواقع بار عام دادن به همه چیز و همه کس است. پشت بندش هم حرکت جامعه به سوی نا کجا آباد .

بنده معتقدم شرم و حیا برای زنان گوهری وجودی است. گوهری اصل، از جنس فطرت آدمی؛ که تحت تأثیر دگرگونی ها و حرکت رو به جلوی قافله انسانی نباید ماهیت خود را از دست دهد.

مسأله لزوماً تفکر ما به عنوان یک فرد نیست. گزینه های زیادی سبب ساز این شرم و حیاست که بسیار تعیین کننده است.

گویا فراموش کرده ایم که خلقت زن متفاوت از مردهاست. دو جنس کاملاً مخالف. بله. با این مسأله موافقم که برخی از زنان در جامعه امروز کم از یک مرد نیستند.اما نمی توان این مورد را به همه زنان و همه مسائل پیرامونشان تعمیم داد.

زن با شرم و حیایش زن است. زن با سرخ و سفید شدن گونه هایش زن است. زن با شرم از بیان صریح واژه های اصل، پیرامون زنانگی اش زن است. ساختار وجودی زن مشابه گلبرگ های لطیف گل سرخی است که تیغه ها و خارهای محافظ دارد. این تیغه ها همان شرم و حیاست. شرم از به کار بردن واژه هایی چون...

# روشا مجد

  • روشا مجد

سور یا سوز؟!

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۴۲ ق.ظ

صدای انفجار و ترقه سکوت و آرامش شب را از میان برده است. اگر کسی که ملیت ایرانی ندارد شب چهارشنبه سوری میهمان ایرانیان باشد یقیناً گمان می کند به یک سرزمین در حال جنگ آمده است.

بسیار متأسفم. متأسفم از اینکه رسمی دیرینه و زیبا را اینگونه تحریف کرده ایم.

وای خدا قلبم!!! در همین لحظه که این پست را می نویسم بمب وحشتناکی منفجر شد. وای! بازهم. قلبم تند تند می زند. کنار پنجره نشسته ام :) بعید نیست من و سیستمم را با هم بفرستند هوا... :)

وای! باز هم. خدا به خیر کند. قلبم دارد از جا کنده می شود. البته من کمی ترسو هم تشریف دارم...:)

ای نا اهلان! شما را به خدا بگذارید پستم را بنویسم. تمنا می کنم...:)

داشتم عرض می کردم متأسفم که نارنجک، بمب، ترقه، فشفشه و دهها مواد انفجاری دیگر جایگزین آتش افروختن ایرانیان باستان شده  است. آتشی که محفلی شبانه و دور همی خاطره انگیزی را رقم می زد. سوری که نشان تمدن و روح شاد و خلاق ایرانیان بود؛ اکنون تبدیل شده است به میدان جنگ.

دیگر سور نیست سوز است. سوختن و ازبین رفتن فرهنگ و تمدن، فهم و شعور مردم این سرزمین.

به عقیده بنده با شرائط فعلی باید این شب و رسم غلطش را از خاطره ها محو کنیم . به هر شکل ممکن مانع این دیوانگی محض جمعی شویم.

سرسام گرفتم از صدای انفجار...:(

در شگفتم! چه بر سر منطق و قوه تعقل این مردم آمده؟!

چه کسی گفته است بمب و نارنجک منفجر کردن  شادی بخش و روح افزاست؟!

من و خانواده ام این شب را تحریم کرده ایم. چهارشنبه سوری با شیوه موجود هیچ جایگاهی در میان اعضای خانواده من ندارد.

خدا همه دیوانگان را شفای عاجل عنایت فرماید...آمین!...:)

 بگذریم...

یک هفته تا نوروز مانده است. سبزه زیبایی کاشته ام. گمان می کنم  تا روز  عید آماده شود... شاید تصویرش را در وبم قرار دادم... اگر عمری باقی بود...:)

# روشا مجد

  • روشا مجد

استیضاح جناب وزیر...

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۵۲ ب.ظ

در یکی از پست های اخیر تحت عنوان  جناب وزیر! آیا در جرگه مرفهان بی دردید؟  از وزیر راه و شهرسازی انتقاد کرده بودم که به زعم بنده  انتقاد به جایی  بود. به دور از هرگونه تعصب و جهت گیری سیاسی. امروز متوجه شدم  به جز بنده (عضو کوچکی از این جامعه) ، تقریباً یک ملت منتقد عملکرد ایشان هستند. جناب وزیر، امروز در صحن مجلس استیضاح شدند به جهت سوء مدیریت و قصور در عملکرد فنی .

هرچند در سمت خود ابقاء شدند ولی این بدان معنا نیست که ایشان در زمینه مدیریتی قصور و اشتباه نداشته اند.

بنده فکر می کنم جناب وزیر باید در حوزه وظایفشان بازنگری کنند. به اعتماد دوباره ملت احترام بگذارند و در جهت رضای خدا و ملت خدمت کنند. حرف آخر اینکه: جناب وزیر! شما عامل نظام سرمایه داری نیستید شما فرزند و خدمتگزار این ملتید. در افکار و عملکردتان تجدید نظر بفرمایید.

# روشا مجد

  • روشا مجد

کاروان شادی آبی های دربی و آفتابه قرمز!!!

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۲۲ ب.ظ

چند روز پیش به یک کلینیک پزشکی مراجعه کرده بودم. افرادنسبتاً زیادی روی صندلی های انتظار نشسته بودند. روی یکی از صندلی ها نشستم و منتظر ماندم نامم را صدا بزنند. کمی که به محیط اطراف دقیق تر شدم متوجه تمرکز افراد (هم خانم ها و هم آقایان) روی صفحه مانیتور تلویزیون کلینیک شدم.

ظاهراً پخش زنده فوتبال بود. موضوع شگفت انگیز، پخش دربی پایتخت بود که بنده حتی مطلع نبودم که قرار است در آن روز مسابقه ای بین دو تیم پایتخت نشین برگزار شود. صادقانه عرض می کنم ، سال هاست  که هیچ علاقه ای به تماشای فوتبال ندارم، در عوض شیفته والیبال ایرانم و تقریباً همه بازی های ملی را پی می گیرم. تماشای بازی های تیم والیبال ایران بدین جهت که یکی از قدرت های برتر دنیاست لذت بخش و مفرح است؛ ولی متاسفانه فوتبال ایران هیچ جذابیتی برایم ندارد. با توجه به پیشینه فوتبال ایران؛ حتی گاهی فکر میکنم حیف از هزینه های هنگفت میلیاردی که در این رشته ورزشی سرمایه گذاری می شود، بدون آنکه هیچ ثمره مفیدی برای جایگاه تیم ملی مان در دنیا داشته باشد و در ارتقاء لیگ فوتبال مؤثر واقع شود. _البته این نظر شخصی بنده است_ بگذریم. در هر حال، همه متوجه بازی بودند؛ حتی گاهی پزشکان در فواصل نوبت دو بیمار از اتاق خارج می شدند و لحظات کوتاهی سر پایی نتیجه بازی را دنبال می کردند. یا حتی کارکنان پذیرش و پرستاران کلینیک هم گهگاه پست هایشان را رها می کردند و پی گیر نتیجه بودند. به گمانم تنها کسی که در آن جمع هیچ توجهی به بازی و نتیجه نداشت من بودم. این موضوع و چشمان باباقوری حاضران دستمایه سرگرمی ام شده بود. جالب تر آنکه برخی از دوستان فراموش کرده بودند که در منزلشان نیستند و عکس العمل های هیجانی با مزه ای داشتند که گاهی تبسم را روی چهره ام می نشاند. بالأخره بازی به اتمام رسید و تیم استقلال بازی این دربی را به سود خود به پایان برد.

بعد از کلینیک باید به آزمایشگاه هم می رفتم که مسافت زیادی با آنجا  فاصله داشت. تاکسی گرفتم و راهی آزمایشگاه شدم؛ ولی متأسفانه بین مسیر در ترافیک سنگین کاروان شادی طرفداران تیم استقلال محاصره شدیم و حرکتمان کند شد. برای اولین بار بود که کاملاً اتفاقی از نزدیک شاهد شادی معروف طرفداران تیم های دربی پس از بازی بودم. دختر خانم جوانی تقریباً هم سن و سال من در تاکسی بغل دستم نشسته بود که ظاهراً طرفدار سرسخت تیم استقلال هم بود و بسیار خوشحال بود. من هم از شادی جوانان و خانواده ها کلی ذوق کرده بودم. دیدن این صحنه ها جذاب و نشاط انگیز بود. صدای بوق بوق ماشین ها، داد و هوار جوان ها اعم از دختر و پسر ...

  • روشا مجد

جناب وزیر! آیا در جرگه مرفهان بی دردید؟

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۳ ق.ظ

جناب آقای آخوندی، وزیر راه محترم! چندی پیش در یکی از سخنرانی هایتان فرمودید: با پروژه مسکن مهر مخالفید و این پروژه به زیان عمران و آبادانی کشور است.

باید به عرضتان برسانم مردم این سرزمین سی و اندی سال پیش انقلاب نکردند که یک مرفه بی درد در کرسی وزارت همچون حاکمان نظام سرمایه داری، از خوشایندها و ناخوشایندهایش بگوید. جنابعالی خدمتگزار این ملت هستید. همین و بس!

هر پروژه، طرح یا سیاستی که به سود اقشار مختلف ملت است، باید اجرایی شود. حال این مهم بر عهده خدمتگزاران مردم در کرسی های اجرایی کشور است که پروژه هایی از این دست را به هر ترتیبی که شده و با اتخاذ راهکارها و سیاست های هوشمندانه اجرایی کنند. کلیت این طرح بسیار عالی است . جنابعالی و همکارانتان تلاش کنید نواقص طرح را برطرف و در جهت اجرای سریع و تحویل پروژه های تکمیل شده اقدام نمایید.

در ضمن خاطرتان باشد این پروژه بزرگ در جهت رفع مشکلات مسکن قشر محروم جامعه و جوانان در شرف ازدواج این مملکت کلنگش زده شده است. این پروژه نیاز ضروری جامعه امروز ماست. البته گویا دغدغه اصلی شما مسئولان، قشر محروم نیست.

شما چه می دانید از هزینه های رهن و اجاره؟

شما چه می دانید جوانان بیکار و بی مسکن چه آینده تاریکی در پیش رو دارند؟

جنابعالی می فرمایید این طرح به زیان عمران و آبادانی کشور است. عکس العمل بنده هنگام شنیدن این جمله از شما فقط یک زهرخند بود. باید عرض کنم مضحک و خنده دار است! عمران و آبادانی یک کشور زمانی که عده ای از مسکن؛ که نیاز اولیه یک انسان است محرومند چه سودی دارد؟!

جناب آقای آخوندی! بهتر است حیف و میل ها و اختلاس های میلیاردی و صدالبته؛ حقوق های نجومی مسئولان را صرف عمران و آبادانی کشور کنید بلکه حق مردم محروم صرف نیازهای اولیه شان شود.

قشر کم درآمد جامعه هم حق زندگی خوب در این مملکت را دارند.

جنابعالی همه همتتان را در تحویل پروژه های تکمیل شده مصروف بدارید. و جیب قشر کم درآمد جامعه را بیش از این خالی نکنید.

# روشا مجد

  • روشا مجد

یلدا روی سن

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۰۵ ب.ظ

امشب تاریکی و سرما همه ما را به صحنه نبردی زیبا فراخوانده اند. این دو در این شب به رسمی دیرینه شبیخون می زنند به سپاه روشنایی و آفتاب؛ نبردی طولانی به وسعت مهربانی قلب ها، شادی، هم صحبتی و صدالبته امیدواری؛ امید به آمدن و خرامیدن سپیده صبح.

یلدا!

این شب طولانی پرنده خیالم را پرواز می دهد به سمت و سوی قصه ها و افسانه های شیرین شبانه. داستان هایی از جنس پیروزی نیکی بر بدی و تاریکی بر روشنایی. تاریکی هرچه در این شب به دامان زمان چنگ می زند بلکه بر درازای خود بیفزاید یارای ایستادن در برابر پرتوهای درخشان آفتاب که همچون تیرهای از چله رها شده در قلبش فرود می آیند را ندارد؛ بالأخره سپر می اندازد و روشنایی همه صحنه نبرد را فرا می گیرد.

یلداتان آرام، شاد و خجسته!

# روشا مجد

  • روشا مجد

این روزها آسمان ابری است.

پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۸ ب.ظ
آدمی خلق شده است برای حرکت، برای آزمودن، پیش رفتن، اصلاح کردن، جستجو و کنکاش، شکست خوردن و همچنان  ایستادن. گاهی مسیرهایی پیش روی ماست که گریزی جز طی کردن آن نیست تا انتها با گام هایی استوار مسیر نا شناخته ای را می پیماییم بلکه به مطلوبمان دست یازیم. حال اگر مطلوب را به چنگ آوریم فبها؛ اما اگر پایان مسیر طی شده بن بست بود؛ اندکی تأمل، قدری سبک و سنگین کردن، پردازش دوباره دماغ، حسابگری و دوباره گام نهادن، اینبار در مسیر شکست و بازگشت؛ البته بازگشتی پیروزمندانه با کوله باری از تجربه ها برای گام های بعدی در هزار تو های عالم هستی.

آدم های عاقل و دانا مسیر ختم شده به بن بست را فقط یکبار می پیمایندو آدم های نادان این مسیر را بارها تجربه می کنند و سرخورده و شرمنده باز می گردند بدون هیچ دستاوردی.

در مسیر، آوردن این ابلهان با موعظه ، منطق و استدلال مانند یاسین در گوش خر خواندن است.

این روزها آسمان ابری است!

آسمان ابری را دوست ندارم. دلم می گیرد!

# روشا مجد

  • روشا مجد