تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


دوستان عزیز! لطفا نظرتان را درباره عملکرد دولت، در چهار سال اخیر بیان کنید. 


روشا مجد ۹۶-۲-۰۵ ۵۴ ۱۲ ۶۹۵

روشا مجد ۹۶-۲-۰۵ ۵۴ ۱۲ ۶۹۵


در کشتزار محبت آرام قدم بزن. مهربانی را نفس بکش. خوشه های محبت را نوازش کن و در فصل درو دسته های درو شده مهر را در آغوش بگیر؛ تا تنت بوی محبت و مهر بگیرد. مهر را باید باور کرد. مهر پیکره تراشی است که پیکره دلت را می تراشد و صیقل می دهد. بگذار پیکره تراش محبت طرحی نو از جنس مهربانی، بر پیکره دلت بیندازد. کودک مهر را ببوس و بر شانه هایت سوار کن. کشتزار محبت را قدم بزن و هم نوا شو با خنده های کودکانه مهر.

" مهر را باید باور کرد. "

" مهر را باید دنبال کرد. "

" مهر را باید در آغوش گرفت."


روشا مجد ۹۶-۲-۰۱ ۱۱ ۱۳ ۱۴۱

روشا مجد ۹۶-۲-۰۱ ۱۱ ۱۳ ۱۴۱


کنار برکه ای زیبا رقص قوهای سپید را به تماشا نشسته ام. نیلوفر سیال در آب مرا به وجد آورده است. سنجاقک های رنگی بر شانه ام بوسه می زنند و من دلواپسی هایم را به آرامش و سکوت آب سپرده ام. گوش کن! آب، ملودی آرامش وسکوت را  چه زیبا بر تارهای برکه می نوازد. گوش جان را باید سپرد به جادوی سرانگشتان آب، جادویی که پلک هایم را به هم آغوشی یکدیگر می برد و این زمزمه را بر لب هایم جاری می سازد:

" بنواز و برهان مرا از هیا هوی دور از این برکه "

" بنواز و برهان مرا از هیاهوی دور از این برکه "


روشا مجد ۹۶-۱-۲۴ ۷ ۹ ۱۳۵

روشا مجد ۹۶-۱-۲۴ ۷ ۹ ۱۳۵


مرداب دلت را دریایی کن تا عظمتش تو را به اوج ببرد. دل دریایی افقی دارد که نقطه وصل تو به آسمان آبی است. دریای دلت را دریاب! تو را چه به مرداب دل دیگران؟!


روشا مجد ۹۶-۱-۲۲ ۱۰ ۸ ۱۱۷

روشا مجد ۹۶-۱-۲۲ ۱۰ ۸ ۱۱۷



چرا فکر می کنیم اگر کسی افکار و احساس پاکی دارد لزوماً باید یک خانم محجبه یا یک آقای با ظاهر مذهبی باشد؟!

از نظر بنده این نوع تفکر اشتباست. ظاهر آدم ها وزنه مناسبی برای محک اعمال آن ها نیست؛ اما خوب، یقیناً اگر عملکرد عالی در ظاهر عالی متجلی شود کمال مطلوب است. یعنی همان چیزی که دین از ما خواسته. و اینکه فطرت همه آدم ها پاک است. منتها دست تقدیر پیش روی هر کدام از ما ظرفی قرار می دهد که بسیار تعیین کننده است...

این مطلب در پاسخ به دوست محترمی است که در آخرین مطلب من این کامنت را گذاشته اند:

سلام خسته نباشید


پست خیلی خوبی بود

اما برام سواله شما که همچین فطرت پاکی دارید چرا تصویر خودتان که فقط محارمتان اجازه دارن شما را در این کیفیت ببینند به صورت عمومی گذاشته اید؟

خواستار جواب منطقی و شرعی از حضرتعالی هستم.

نمیدانم چگونه به این نتیجه رسیدید که آواتار وبم تصویر خود من است؟!
پاسخ شما را اینجا می دهم که دوستان دیگر هم به اشتباه برداشت اینچنین نداشته باشند.
آواتار، تصویر من نیست. فقط به این دلیل که تصویر حس خوبی به من داده آن را انتخاب کرده ام. هرچند ظاهر من هم به این تصویر نزدیک است البته با فاکتور از مو های این دختر خانم که بسیار رهاست. همیشه سعی کرده ام ظاهری شیک، امروزی و صدالبته موجه و متناسب با باورهایم داشته باشم.
جواب شرعی؟! :)
باور کنید من آخوند و شیخ نیستم :)
ولی امیدوارم پاسخ مناسبی باشد.

روشا مجد ۹۶-۱-۱۱ ۱۷ ۹ ۲۴۰

روشا مجد ۹۶-۱-۱۱ ۱۷ ۹ ۲۴۰


دوست قلم به دستی نظر شخصی اش را درباره باید و نبایدهای  برخی مسائل، پیرامون زنانگی زنان مطرح کرده است و شرم زنانه در اینگونه مسائل را نوعی اجحاف از سوی جامعه در حق زن می داند. معتقد است این نوع شرم ناشی از تفکر تزریقی جامعه به ذهن زنان ماست.

به گمانم برخی از ما تحت تأثیر جریان به اصطلاح روشنفکری عصر حاضر، بی مهابا و بدون پشتوانه  عقلانی وارد حریم هایی می شویم که باید حریم بماند. حدود و ثغورش را دستخوش عادت نکنیم  چرا که عادت، قبح هر قبیحی را برمی دارد. اینکه عادت کنیم از حریم ها با واژه های اصلی سخن بگوییم نه واژه های استعاری و کنایی؛ یعنی به مرور زمان قبحی که به آن اعتقاد داشته ایم از میان می رود و حریم های شخصی دیگر شخصی نیست. درواقع بار عام دادن به همه چیز و همه کس است. پشت بندش هم حرکت جامعه به سوی نا کجا آباد .

بنده معتقدم شرم و حیا برای زنان گوهری وجودی است. گوهری اصل، از جنس فطرت آدمی؛ که تحت تأثیر دگرگونی ها و حرکت رو به جلوی قافله انسانی نباید ماهیت خود را از دست دهد.

مسأله لزوماً تفکر ما به عنوان یک فرد نیست. گزینه های زیادی سبب ساز این شرم و حیاست که بسیار تعیین کننده است.

گویا فراموش کرده ایم که خلقت زن متفاوت از مردهاست. دو جنس کاملاً مخالف. بله. با این مسأله موافقم که برخی از زنان در جامعه امروز کم از یک مرد نیستند.اما نمی توان این مورد را به همه زنان و همه مسائل پیرامونشان تعمیم داد.

زن با شرم و حیایش زن است. زن با سرخ و سفید شدن گونه هایش زن است. زن با شرم از بیان صریح واژه های اصل، پیرامون زنانگی اش زن است. ساختار وجودی زن مشابه گلبرگ های لطیف گل سرخی است که تیغه ها و خارهای محافظ دارد. این تیغه ها همان شرم و حیاست. شرم از به کار بردن واژه هایی چون...


روشا مجد ۹۵-۱۲-۲۸ ۷ ۱۵ ۱۷۷

روشا مجد ۹۵-۱۲-۲۸ ۷ ۱۵ ۱۷۷


صدای انفجار و ترقه سکوت و آرامش شب را از میان برده است. اگر کسی که ملیت ایرانی ندارد شب چهارشنبه سوری میهمان ایرانیان باشد یقیناً گمان می کند به یک سرزمین در حال جنگ آمده است.

بسیار متأسفم. متأسفم از اینکه رسمی دیرینه و زیبا را اینگونه تحریف کرده ایم.

وای خدا قلبم!!! در همین لحظه که این پست را می نویسم بمب وحشتناکی منفجر شد. وای! بازهم. قلبم تند تند می زند. کنار پنجره نشسته ام :) بعید نیست من و سیستمم را با هم بفرستند هوا... :)

وای! باز هم. خدا به خیر کند. قلبم دارد از جا کنده می شود. البته من کمی ترسو هم تشریف دارم...:)

ای نا اهلان! شما را به خدا بگذارید پستم را بنویسم. تمنا می کنم...:)

داشتم عرض می کردم متأسفم که نارنجک، بمب، ترقه، فشفشه و دهها مواد انفجاری دیگر جایگزین آتش افروختن ایرانیان باستان شده  است. آتشی که محفلی شبانه و دور همی خاطره انگیزی را رقم می زد. سوری که نشان تمدن و روح شاد و خلاق ایرانیان بود؛ اکنون تبدیل شده است به میدان جنگ.

دیگر سور نیست سوز است. سوختن و ازبین رفتن فرهنگ و تمدن، فهم و شعور مردم این سرزمین.

به عقیده بنده با شرائط فعلی باید این شب و رسم غلطش را از خاطره ها محو کنیم . به هر شکل ممکن مانع این دیوانگی محض جمعی شویم.

سرسام گرفتم از صدای انفجار...:(

در شگفتم! چه بر سر منطق و قوه تعقل این مردم آمده؟!

چه کسی گفته است بمب و نارنجک منفجر کردن  شادی بخش و روح افزاست؟!

من و خانواده ام این شب را تحریم کرده ایم. چهارشنبه سوری با شیوه موجود هیچ جایگاهی در میان اعضای خانواده من ندارد.

خدا همه دیوانگان را شفای عاجل عنایت فرماید...آمین!...:)

 بگذریم...

یک هفته تا نوروز مانده است. سبزه زیبایی کاشته ام. گمان می کنم  تا روز  عید آماده شود... شاید تصویرش را در وبم قرار دادم... اگر عمری باقی بود...:)


روشا مجد ۹۵-۱۲-۲۴ ۱ ۲ ۹۸

روشا مجد ۹۵-۱۲-۲۴ ۱ ۲ ۹۸


در یکی از پست های اخیر تحت عنوان  جناب وزیر! آیا در جرگه مرفهان بی دردید؟  از وزیر راه و شهرسازی انتقاد کرده بودم که به زعم بنده  انتقاد به جایی  بود. به دور از هرگونه تعصب و جهت گیری سیاسی. امروز متوجه شدم  به جز بنده (عضو کوچکی از این جامعه) ، تقریباً یک ملت منتقد عملکرد ایشان هستند. جناب وزیر، امروز در صحن مجلس استیضاح شدند به جهت سوء مدیریت و قصور در عملکرد فنی .

هرچند در سمت خود ابقاء شدند ولی این بدان معنا نیست که ایشان در زمینه مدیریتی قصور و اشتباه نداشته اند.

بنده فکر می کنم جناب وزیر باید در حوزه وظایفشان بازنگری کنند. به اعتماد دوباره ملت احترام بگذارند و در جهت رضای خدا و ملت خدمت کنند. حرف آخر اینکه: جناب وزیر! شما عامل نظام سرمایه داری نیستید شما فرزند و خدمتگزار این ملتید. در افکار و عملکردتان تجدید نظر بفرمایید.


روشا مجد ۹۵-۱۲-۰۱ ۰ ۵ ۷۵

روشا مجد ۹۵-۱۲-۰۱ ۰ ۵ ۷۵


چند روز پیش به یک کلینیک پزشکی مراجعه کرده بودم. افرادنسبتاً زیادی روی صندلی های انتظار نشسته بودند. روی یکی از صندلی ها نشستم و منتظر ماندم نامم را صدا بزنند. کمی که به محیط اطراف دقیق تر شدم متوجه تمرکز افراد (هم خانم ها و هم آقایان) روی صفحه مانیتور تلویزیون کلینیک شدم.

ظاهراً پخش زنده فوتبال بود. موضوع شگفت انگیز، پخش دربی پایتخت بود که بنده حتی مطلع نبودم که قرار است در آن روز مسابقه ای بین دو تیم پایتخت نشین برگزار شود. صادقانه عرض می کنم ، سال هاست  که هیچ علاقه ای به تماشای فوتبال ندارم، در عوض شیفته والیبال ایرانم و تقریباً همه بازی های ملی را پی می گیرم. تماشای بازی های تیم والیبال ایران بدین جهت که یکی از قدرت های برتر دنیاست لذت بخش و مفرح است؛ ولی متاسفانه فوتبال ایران هیچ جذابیتی برایم ندارد. با توجه به پیشینه فوتبال ایران؛ حتی گاهی فکر میکنم حیف از هزینه های هنگفت میلیاردی که در این رشته ورزشی سرمایه گذاری می شود، بدون آنکه هیچ ثمره مفیدی برای جایگاه تیم ملی مان در دنیا داشته باشد و در ارتقاء لیگ فوتبال مؤثر واقع شود. _البته این نظر شخصی بنده است_ بگذریم. در هر حال، همه متوجه بازی بودند؛ حتی گاهی پزشکان در فواصل نوبت دو بیمار از اتاق خارج می شدند و لحظات کوتاهی سر پایی نتیجه بازی را دنبال می کردند. یا حتی کارکنان پذیرش و پرستاران کلینیک هم گهگاه پست هایشان را رها می کردند و پی گیر نتیجه بودند. به گمانم تنها کسی که در آن جمع هیچ توجهی به بازی و نتیجه نداشت من بودم. این موضوع و چشمان باباقوری حاضران دستمایه سرگرمی ام شده بود. جالب تر آنکه برخی از دوستان فراموش کرده بودند که در منزلشان نیستند و عکس العمل های هیجانی با مزه ای داشتند که گاهی تبسم را روی چهره ام می نشاند. بالأخره بازی به اتمام رسید و تیم استقلال بازی این دربی را به سود خود به پایان برد.

بعد از کلینیک باید به آزمایشگاه هم می رفتم که مسافت زیادی با آنجا  فاصله داشت. تاکسی گرفتم و راهی آزمایشگاه شدم؛ ولی متأسفانه بین مسیر در ترافیک سنگین کاروان شادی طرفداران تیم استقلال محاصره شدیم و حرکتمان کند شد. برای اولین بار بود که کاملاً اتفاقی از نزدیک شاهد شادی معروف طرفداران تیم های دربی پس از بازی بودم. دختر خانم جوانی تقریباً هم سن و سال من در تاکسی بغل دستم نشسته بود که ظاهراً طرفدار سرسخت تیم استقلال هم بود و بسیار خوشحال بود. من هم از شادی جوانان و خانواده ها کلی ذوق کرده بودم. دیدن این صحنه ها جذاب و نشاط انگیز بود. صدای بوق بوق ماشین ها، داد و هوار جوان ها اعم از دختر و پسر ...

راننده که فرد مسنی بودند خطاب به شادی کنندگان گفت: « ای بابا، فکر نون باشید که خربزه آبه. بازیکن های فوتبال دستمزد میلیاردی می گیرن و حالش رو می برن اون وقت شما دارید خودتون رو خفه می کنید! »

آقای دیگری که در تاکسی بود گفته های راننده را تصدیق کرد. من هم تحت تأثیر خوشحالی طرفداران گفتم: « بذارید شاد باشن و لذت ببرن. خوب! تیمشون برده، شادی کردن برای جوون هاست دیگه. چه اشکال داره هیجاناتشون رو به این شکل تخلیه کنند. »

دختر جوان کنار دست من هم با خوشحالی زائد الوصفی گفته هایم را تأیید کرد. خانم میانسالی هم که جلو نشسته بودند از این شیوه شادی کردن مردم راضی نبودند. اما به ظاهر با نظر من و دختر خانم بغل دستم موافق شده بودند که چشمتان روز بد نبیند، کمی که همپای کاروان جلو تر رفتیم صحنه هایی پیش چشمانمان ظاهر شد که چه عرض کنم!

تقریباً از گفته هایم پشیمان شدم :(

گلاب به رویتان، عده ای جوان موتور سوار آفتابه قرمز رنگ پلاستیکی را از وسط نصف کرده بودند و قسمت بالای آن را روی چوبی نصب کرده بودند و روی دست، درست در وسط کاروان شادی؛ و حتی بعد در خیابان های شهر می چرخاندند به عنوان نماد تیم مقابلشان!!!

عملاً با دیدن این صحنه کیش و مات شدیم و ترجیح دادیم ادامه مسیر را سکوت کنیم و دیگر روی حرف بزرگتر ها حرف نزنیم :)

یا صحنه های ناخوشایند دیگری چون هیاهوی بانوان و حرکات زننده آنها در میان شادی کنندگان ...

دختران جوانی که درست شبیه پسر ها لباس پوشیده و از درون خودرو ها نیم تنه خود را خارج کرده و روی درب ماشین نشسته و حرکاتی که در شأن یک دختر خانم نیست را به نمایش گذاشته بودند. بهتر است عرض کنم دست آقایان را از پشت بسته بودند. خلاصه اینکه نگذاشتند حس خوبم دوام داشته باشد و با دیدن این صحنه ها همه ی خوشی ام از بین رفت :(

آفتابه قرمز؟!!!

یعنی ما ملت حتماً باید کسی یا چیزی را تحقیر کنیم بلکه شادیمان تکمیل شود؟!!!

شادی خوب است؛ اما شادی به قاعده...

مراقب شأن خود باشیم گاهی وقت ها به راحتی پرستیژ و شخصیتمان را با دستان خود به حراج می گذاریم!

البته در طی مسیر خودرو هایی را هم دیدیم که جلوی مغازه ها بادکنک های آبی رنگ خریداری می کردند، همانجا آنها را پر هوا کرده و روی برف پاکن ماشین هایشان نصب می کردند، برف پاکن ها را به حرکت در می آوردند و بسیار آرام شادی خود را از برد تیمشان به نمایش می گذاشتند. 

کلاس آدم ها را در این صحنه ها می توان محک زد.

فارغ از بحث دربی و حواشی آن نکته ای در این مدت ذهنم را درگیر کرده و آن این است که نمی دانم چرا ما آدم ها گاهی وقت ها مسائل و موضوعات نه چندان تأثیر گذار در زندگیمان را آنقدر بها می دهیم و پشت بندش همه احساسات و هیجاناتمان را در طبق اخلاص می گذاریم تا جایی که واکنش هایمان نسبت به آن موضوع دیگر در اختیار عقلمان نیست. به سادگی، هم مسیر و هم قدم با جریاناتی می شویم که ضرر هایش برایمان بیش از منفعتش است. بهتر است بگویم گاهی موضوعی بی ربط با ماست اما کاسه داغ تر از آش می شویم.


روشا مجد ۹۵-۱۱-۲۹ ۰ ۰ ۶۳

روشا مجد ۹۵-۱۱-۲۹ ۰ ۰ ۶۳


۱ ۲ ۳ ۴ ۵

مهربان ترین ! هوایم را داشته باش؛ حتی زمانی که تو را فراموش می کنم.


دنبال کنندگان بیانی
نویسندگان