تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


 دلم میخواهد این مطلب آخر انتخاباتی روح شاد کن باشد ...


قبل از اینکه به شعبه بروم دفترچه یادداشت کوچکی همراه خود برداشتم زیرا حدس میزدم با سوژه های جالبی مواجه خواهم شد: 


سوژه اول: در قسمت چک کردن تصویر شناسنامه با تصویر فرد رأی دهنده ، آقای مسنی با بذله گویی می گوید عینکم را بردارم، بهتر ببینید؟ :)            


سوژه دوم: آقای بداخلاق پر اخمی به منشیان شعبه می گوید: شناسنامه من رو زیاد باز نکنید خراب میشه (شناسنامشون از این جدیدا بود)  


من توی دلم: بداخلاق! :)    


سوژه سوم: جوانی به منشی می گوید: آقا! مهر رو صاف و تمیز بزن توی شناسنامم. از کادر خارج نشه.      


من: به گمانم وسواس دارند :)        


سوژه چهارم: سرباز جلوی در مدام تفنگش را در می آورد و دست به دست میکرد. سر تفنگش دقیقا ما را هدف گرفته بود. به ایشان گفتم: جان تو سر تفنگت رو بگیر اونور تا جوون مرگمون نکردی. با لبخند گفت: نترسید دو تیر اول مشقیه. بقیش جنگیه :)      


من: عجب!          


سوژه پنجم: یک دختر کوچولوی ناز کنارم ایستاده و خودش را با عکس یکی از کاندیدا باد میزند. با تبسم و آرام میگویم: گرمته؟ :)    


سرش را با لبخند بالا پایین میکند یعنی: اوهوم:)      


ای جانم. من عاشق بچه ها هستم. هروقت بچه ای میبینم میشوم یکی عین خودشان. بچه و شیطون :)      


سوژه ششم: گویا سرباز جلوی در هم مثل من عاشق بچه هاست. خشاب تفنگش را دراورده و گلوله های داخلش را به پسربچه ای نشان میدهد باید بودید و میدیدید کودک با چه علاقه ای به آموزش سرباز دل داده بود. :)    


سوژه هفتم: شناسنامه ملت کیف دستیشان است هر چیزی که فکرش را بکنید در آن پیدا میشود. از عکس های قطعه ای گرفته تا آدرس، فیش، قبض خشکشویی و...    


سوژه هشتم: پیرمردی هنگام تحویل شناسنامه اش میگوید:  شناسنامه ام جای مهر ندارد. پر شده اما نیاز ما برطرف نشده. یک قدم برای بیچارگان و محرومان برنمیدارن. دلمون پر درده!  :(         


موارد بسیاری بود که در این پست نمیگنجد.          


و اما عباراتی که در تعرفه های باطل شده مشاهده کردیم:  یا مهدی، بنام عدالت، غیر از خدا هیچ کس، برنج کیسه ای ۵۳هزارتومان و ... :)


نظرات (۱۴)

  • سجاد مقید
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۱۱:۳۲
    جالب بود
    منم امسال رای اولی بودم و احتمالا یکی از سوژه های شعبه ای که رفتم رای بدم
    حالا بماند که چرا...
  • خانم اشک
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۱۱:۳۳
    سلام 
    اول عزیزم آن پیرمرد 
    دوم مادر من هم میگه دیگه تو فیش ها اسم نمی نویسه خواسته هاشو می نویسه 
    سوم که میخواستم اول بذارمش: منم میشم یکی عین اون بچه ها :) 
  • خانوم ربات
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۱۱:۳۹
    با و جود اینا بازم خستگی داشته!
    راستی آپم  بیاین بخونین :)
  • المیرا شاهان
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۱۲:۰۳
    ممنون
    همیشه دلم می خواست برای همین یه مورد آخر (عباراتِ نوشته شده در تعرفه های باطل شده) یه سال برم پا صندوق واستم :)
  • میثم علی زلفی
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۱۲:۱۲
    سلام
    جالب بود
    بنده هم خاطراتی مثل این دارم
  • اسمارتیز :)
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۱۳:۲۸
    این سوژه‌ی من رو هم داشته باشید:
    بابابزرگ یکی از دوستانم، پسراشون خیلی بهشون تاکید کرده بودن که به آقای رئیسی رای بدن.... بعد ایشون میرن رای بدن، یه نفر شروع میکنه از آقای روحانی تعریف کردن... تا حدی که این بابابزرگ دوستم دیگه تصمیم میگیرن به روحانی رای بدن...
    وقتی برگه رای رو بهشون میدن، یهو قاطی میکنن به جای روحانی مینویسن خاتمی :))))
  • ماهی :)
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۲۲:۴۷
    هیچ‌وقت اون آدمی رو که رو تعرفه بجای اسم رییس‌جمهور انتخابی‌ش نوشته بود همسرم، یادم نمیره! :دی
  • میم ی
    دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ , ۲۳:۰۷
    غیر از خدا هیچ کس  :)
    موفق باشید انشاا...
  • میثم ر...ی
    سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ , ۱۱:۲۶
    عالی نوشتید.
    سوژه هشتم بهترینش بود.حرف حق رو اون پیرمرد زد.
  • محمد رضا
    سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ , ۱۲:۳۵
    اون سرباز حکایت من بود
    ولی تنفگم سمت کسی نگرفتم...
  • مهرداد طارقلی
    پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶ , ۱۹:۴۷
    تعرفه باطله : امام زمان عج

    محمود احمدی نژاد 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

مهربان ترین ! هوایم را داشته باش؛ حتی زمانی که تو را فراموش می کنم.


دنبال کنندگان بیانی
نویسندگان